اعتراض شدید خاتمی به خشونت علیه معترضان

محمد خاتمی، رئیس جمهور پیشین ایران، با بیان اینکه شرایط کنونی کشور بحرانی است، تأکید کرده است، در صورتی که «دلبستگان به انقلاب» حذف شوند، راه برای قدرت گرفتن کسانی که مخالف نظام هستند، هموار خواهد شد.
رئیس جمهور پیشین ایران، در گفتوگو با پایگاه اطلاعرسانی و خبری جماران، ضمن انتقاد از برخورد با منتقدان به ویژه پس از انتخابات ریاست جمهوری گفته است: «به صراحت تأکید میکنم حذف دلبستگان به انقلاب با این عناوین و روشهای بیاساس که از سوی جریانی خاص دنبال میشود، بزرگترین توطئه علیه جمهوری اسلامی است و نتیجه آن سوق دادن نیروهای اجتماعی به سوی جریاناتی است که با اصل انقلاب و نظام در تعارض هستند».
رئیس دولت اصلاحات، در بخش دیگری از این گفتوگو که روز شنبه منتشر شده، حاکمان کنونی ایران را به فاصله گرفتن از دیدگاههای آیتالله خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی متهم کرده و گفته است: «امام معتقد بودند که سلایق مختلف باید وجود داشته باشد. حتی به صراحت اعلام کردند که کسی که با اصل نظام مخالف است، او در این مملکت آزاد است و باید امنیتش تأمین شود، مگر اینکه دست به سلاح ببرد یا توطئهای کند که بخواهد به زیربنای نظام آسیب بزند که البته هیچ نظامی هم این را نمیپذیرد».
محمد خاتمی با اشاره به دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری و رویدادهای پس از آن گفته است: «ما نباید برای مردم تصمیم بگیریم. نباید انتخاب و رأی مردم را محدود کنیم».
خاتمی با تأکید دوباره بر پایبندی اصلاحطلبان به «اصول جمهوری اسلامی» و «لزوم اجرای درست قانون اساسی» افزوده است: «کسانی که به رأی مردم معتقد نیستند و حاضرند در رأی مردم تصرف کنند یا آن را نادیده انگارند، با انقلاب و جمهوری اسلامی بیگانهاند».
او همچنین با بیان اینکه «امروز قانون اساسی زیر پا گذاشته میشود» به انتقاد از سرکوب خشونتآمیز تظاهرات آرام معترضان به نتایج انتخابات ریاست جمهوری پرداخته و گفته است: «قانون اساسی رأی مردم و انتخابات آزاد و رقابتی را حق مسلم آحاد جامعه دانسته و وظیفه مسلم برای مسئولان نظام را توجه و احترام و صیانت از این حق دانسته است. حال اگر کسی معترض باشد که این اصل درست پیاده نشده، جواب خود را باید با برخوردهای تند و غیرقانونی بگیرد؟»
سخنان خاتمی پس از آن بیان میشود که بعد از گذشت نزدیک به پنج ماه از برگزاری انتخابات ریاست جمهوری، اعتراضها به نتایج اعلام شده که بر اساس آن محمود احمدینژاد پیروز انتخابات معرفی شد، ادامه دارد و همچنان با سرکوب شدید نیروهای امنیتی مواجه است.
در حالی که شماری از فعالان سیاسی و مدنی که از روزهای نخست پس از انتخابات دستگیر شدهاند همچنان در بازداشت به سر میبرند، آن طور که مقامات دولتی میگویند بیش از یکصد نفر به تازگی در جریان اعتراضهای مردمی ۱۳ آبان توسط پلیس دستگیر شدهاند.
فرمانده پلیس تهران با اعلام این موضوع گفته است که شماری از معترضان هم توسط نیروهای بسیجی دستگیر شدهاند که پلیس آماری از این بازداشت شدگان در دست ندارد.
انحراف از معیارهای جمهوری اسلامی
رئیس جمهور پیشین ایران در ادامه با انتقاد از وضعیت کنونی در کشور اضافه کرده است: «اگر دیدیم که رأی مردم مورد کم توجهی قرار گرفت، اگر دیدیم که اختیارات متناسب با مسئولیتها در جامعه نبود، اگر دیدیم که دروغ رایج بود و به خصوص که دروغ به صورت رسمی مطرح شد، اگر دیدیم که حق و حرمت انسانها نگه داشته نشد، اگر دیدیم که تداخل در قوای مختلف وجود داشت و نظایر اینها، میتوانیم بگوییم که انحراف از معیارهای اصلی جمهوری اسلامی صورت گرفته است».
محمد خاتمی سپس با اشاره به اینکه جمهوری مورد امام خمینی «همین جمهوری که در دنیا هست» بوده، ادامه میدهد: «آنچه که دنیا به آن رسیده، دستاورد بسیار مهمی است. یعنی حکومتها برآمده از مردم هستند. تعیینکننده، رأی مردم است. قوای مختلف و منفک از هم وجود دارند. مسئولیتها مشخص است و هیچ قدرت و اختیار غیر مسوولی وجود ندارد. محور و مدار خود مردم هستند. رضایت مردم بسیار مهم است. جمهوری به معنی حکومت مردم بر سرنوشت خویش است».
رئیس جمهور پیشین ایران با رد این ادعای برخی از مقامهای دولتی در مورد «سواستفاده دشمن» از اعتراضها به نتایج انتخابات گفت: «بنده هم میتوانم بگویم از کسانی که آن رفتارها را انجام دادند و میدهند و منجر به اعتراض مردم شد، سواستفاده شده است. دشمن از آن سواستفاده میکند».
دولت وحامیانش در پنج ماه گذشته اعتراضهای مردمی به نتایج انتخابات را در نتیجه تحریکات دشمنان خواندهاند و معترضان به نتایج را همسو با دشمنان جمهوری اسلامی معرفی کردهاند.
اما اکنون خاتمی با انتقاد از این رفتار میگوید: «دشمن بدش نمیآید که به دنیا بگوید در جمهوری اسلامی آزادی نیست. در جمهوری اسلامی حقوق بشر زیر پا گذاشته میشود. در جمهوری اسلامی حتی اگر کسی معترض باشد که در فلان مقطعی مثل انتخابات مشکلاتی و انحرافاتی وجود داشته، با روشهای سخت و خشن با او برخورد میشود. دشمن اتفاقاً خیلی خوب از این موضوع برای مشوش کردن چهره انقلاب مردمی ما سواستفاده میکند».
او با بیان اینکه «با بلند کردن صدای نادرست، آن نادرست، درست نمیشود» افزوده است که «شما اگر تمام امکانات رسانهای و تبلیغی را در دست داشته باشید و یک حرف نادرستی را مدام فریاد بزنید، این فریاد زدنها و جلوگیری از این که صدای دیگری شنیده شود، این حرف نادرست را درست نمیکند».
خاتمی با اشاره به اینکه وضعیت کنونی جامعه ایران بحرانی است، در باره نحوه پایان بخشیدن به این بحران گفته است: «معتقدم که اولاً بزرگان باید بپذیرند که در جامعه مشکل و بحران وجود دارد، ثانیاً در عین حال که همه سلایق باید آزاد باشند، همه امکانات و مصونیتها در اختیار یک سلیقه خاص که جز به حذف نمیاندیشد، قرار نگیرد و همه بتوانند صحبت کنند. آن وقت است که زمینه برای وحدت واقعی پیرامون اصول با وجود اختلاف نظرها و سلیقههایی که مردم باید به آن رأی بدهند، فراهم میآید و آن وقت ما میتوانیم به چارچوبهای اصلی که مردم و امام و نظام جمهوری اسلامی میخواستند، برگردیم».

کارتون :
تهدید سپاه علیه منتقدین ساکن خارج از کشور
http://4.bp.blogspot.com/_3f1zZBJa-GA/SvY4SagWSjI/AAAAAAAACiM/opKYZEH2-cA/s400/396bff6165.jpg
به نیروی ارزشی
http://www.bazri.com/blog-pck-mws-84me/WeblogImages/392.jpg
نیروی به واقع ارزشی عزیز، این همه تجهیزات را برای چه با خودت برداشتی؟ قرار است کدام متجاوز به خاک میهن را با آن چاقویی که خودت هم انگار تا به حال ندیدهای سلاخی کنی؟ به لبخند همرمزت نگاه کن که چه با شوق کودکانهای میخواهد بگوید “این را از آن طرف بگذار که سریعتر بتوانی بیرون بکشی و سلاخی کنی”.
یا آن همرزم دیگرت را نگاه کن که خوشحال سوار موتور شده و رفیق یوزی به دستش عقب نشسته. میدانی خاصیت یوزی چیست؟ اینکه در کثری از ثانیه بیشترین تعداد گلوله را پرتاب کند و بیشترین تعداد معترضان ( یا به قول شما آشوبگران ) را زمین بیندازد. خودت هم میدانی که با این اسلحه تنها کاری که نمیشود کرد نشانه گیری دقیق است. ماشهاَش را که بچکانی آدمها زمین میفتند و چه ساده هم میمیرند.
یا آن شاتگان بر پشت دیگر رفیقت را نگاه کن. همان که اصولا برای شکار گاو و پرندگان به کار میرود و در کاربرد نظامی، برای نزاعهای درون ساختمان استفاده میشود. این یکی فقط برای این درست شده که وقتی شلیک کنی چیزی از هر آنچه در مقابل لولهی آن است باقی نماند. بین 3 نفر به یکی که نشانه روی، با شلیکاَت هر سه نفر زمین خواهند افتاد.
نیروی ارزشی عزیز، همهی اینها را میدانی و باز هم با آن مانور میدهی؟ بعید میدانم ندانی. اما یک چیز را مطمئنم نمیدانی. اینکه این مردم، شاید آن یکی که باتوم به دست در خیابان بر سر و صورت هموطنانشان میکوبد را روزی ببخشند؛ اما تویی که خوشحال چاقوی سلاخی بهدست گرفتهای، تویی که انگشت بر ماشهی اسلحه داری و منتظر موقعیتای برای پوکه کردن گلولههایش هستی را هیچگاه نخواهند بخشید؛ و من البته از خشم این مردم میترسم. چون خون که جلوی چشم آدم را بگیرد عقل زایل میشود. آنوقت تر و خشک با هم میسوزند. مطمئن باش.
البته امیدوارم که هیچوقت آن روز نیاید و خیلی زودتر سر عقل بیایی و دست از این بچه بازی ها برداری.
سيزده آبان به خر تی تاپ ميدادن اينقدر حال نميكرد كه ملت به رهبری حال داد!
http://1.bp.blogspot.com/_56SnpdlG-_o/SvL2PTs3__I/AAAAAAAAByo/2364hAU11hc/s400/7818_103332603012687_100000078430792_93043_4197082_n.jpg
salam agha reza daste shoma babate oon … shekan ha dard nakone
khahesh mikonam. khosh-halam ke be dardetun khorde.
ایستگاه بعدی دانشجویان و مردم “شانزدهم آذر” ماه است. حکایت همچنان باقیست….
یکشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۸
سیزده آبان و پیامی جدید
فرهمند علیپور
آنهایی که روز چهارشنبه به خیابانهای تهران آمدند تا یکبار دیگر صدای خود را به گوش حاکمان برسانند تفاوتهای زیادی را به سایر تظاهرات ها از نظر گذرانند. هم در شعارهایی که سر داده شد و هم در رفتاری که این بار پلیس از خود به نمایش گذاشت. تا پیش از این گرچه از بد رفتاری های پلیس زیاد گفته و دیده می شود اما انگشت ملامت بیشتر لباس شخصی هایی را نشان میداد که یا از پرسنل سپاه و بسیج بودند و یا هسته های در ظاهر ناپیوسته سپاه بودند که از مسجدی و محفلی، چماق و چاقو به دست می آمدند.
آتش شعارها هم از رئیس جمهور فراتر رفت و دامن رهبری را گرفت. چرا که مردم می دانستند آنکه بیش از همه اختیار، قدرت و مسئولیت دارد بیش از همه هم باید پاسخگو باشد. اگر کاستی و ناراستیی هست به حکم عقل متوجه شخص اول است. اگر مردم تاکنون کمتر رهبری را مخاطب شعارهای تند خود قرار می دادند بدان علت بود که دل به اصلاح و نرمشی از سوی حاکمیت خوش کرده بودند اما اکنون میان خود و حاکمیت جز دوراهی و صراحت چیزی نمی بینند.
در این میان اما صدای برخی نیز که هاشمی رفسنجانی را به اعتراض خطاب قرار داده بودند هم شنیده شد و از قلم ها نیفتاد. آنهایی که حتی جسته و گریخته اوضاع و احوال کشور بعد از انتخابات ریاست جمهوری را دنبال می کنند به خوبی می داند که روزی نیست که کیهان و دیگر روزنامه های اقماری اش همچون وطن امروز،رسالت، ایران و جوان منتشر شوند و سخنی به کنایه، به تمسخرو به تخریب و اتهام در مورد هاشمی و خانواده اش ننویسند. یک روز از زبان فرمانده سپاه می نویسند که هاشمی همان به که سکوت کند و حرفی نزد و روز دیگر از زبان خوانند روزنامه خود خواستار تعیین تکلیف نظام با او و فرزندانش می شوند. همین نشان می دهد که تا همین جا و همین سکوت هاشمی چه اندازه برای جریان حامی دولت احمدی نژاد سنگین آمده است.
هاشمی رفسنجانی را مرد روزهای سخت نظام لقب دادند و گفتند که همیشه در میانه است و فراتر از جناح های موجود در جمهوری اسلامی. اما امروزه دیگر نظام جمهوری اسلامی آن کل واحد نیست. نیمی از جریان ها و احزاب آن در زندان و توقیف و حصر هستند و نیمی فاتح با مشت های آهنین. شکاف طبقه حاکم به درون جامعه نیز سرریز کرده و شعارهای مردم در خیابانها نشان می دهد که مرزها و خطوط جمهوری اسلامی شکلی دیگر به خود گرفته است.
پس از وقایع تاثربار انتخابات ریاست جمهوری صف بندی ها به سرعت مشخص شد و هر کس جایگاه تقریبی خود را در نظام جمهوری اسلامی پس از انتخابات و از آن مهمتر در نزد مردم یافت. اما هاشمی به جز در مواردی استثنایی، سکوت کرد. تعبیرش هرچه بود همراهی با دولت و پیروی از رهبری نبود. مردمی هم که سالهای طولانی نام هاشمی را هم از سوی اصلاح طلبان و هم بعدها از سوی اصولگرایان شکسته و در لفافه ای از اتهام های بی حد و مرز شنیده بودند. این سخنان و پیشینه های ذهنی را به تاریخ سپردند تا ببینند در مقطع سرنوشت ساز پیش آمده چه کسانی با آنهاست و چه کسانی علیه آنها. مبنای قضاوت را رفتارهای پس از انتخابات قرار دادند و آغوش خود را بر همگان روحانی و غیر روحانی، اصولگرا و اصلاح طلب باز کردند. روز سخنان هاشمی هم که فرا رسید صدها هزارتن خود را به خیابانهای اطراف دانشگاه تهران رساندند تا خود بشنوند که هاشمی در نماز جمعه چه می گوید و جانب کدام یک از اردوگاهها را می گیرد؟ اردوگاه مردم یا قدرت و حاکمیت؟ هاشمی اما در این سخنرانی “هاشمی” بود! عقل مصلحت گرای جمهوری اسلامی، که البته در این چندماهه پریشان نظام که بزرگانش جملگی قدرت و زور را به جای عقل نشانده اند غنیمت است. هاشمی پس از آن دوباره در سکوت سنگینی نشست.
اما نه تنها جناح اصولگرای همیشه آماده مبارزه با هاشمی به سرزنش و انتقاد از سکوت هاشمی پرداختند که آرام آرام این پرسش در میان مردم و معترضان هم شکل گرفت که هاشمی کجاست و چه می کند؟ در پوسترهایی که برای سیزده آبان و از سوی مخالفان تا دیروز دولت و از امروز کل حاکمیت، طراحی شده بود هم این سئوال تکرار شد و دست به دست در سایت ها و ایمیل ها – یعنی همان رسانه های اصلی جریان معترض- چرخید.
اما گمان نمی رفت دو سه ماهی پس از آنکه هاشمی آماج حملات تند رسانه های جناح حاکم واقع شود به یکباره مورد حمله مردم هم واقع شود و نام او را همردیف با نام سران دولتی جمع ببندند.همانگونه که اشاره شد واقعیت آن است که امروزه مردم با زبانی صریح سخن می گویند پرسش های خود را مطرح و مطالبات خود را بیان می کنند. آنها میان خود و سران حاکمیت منطقه ای برای “مرضی الطرفین” که راضی کننده دو سوی این مناقشه باشند نمی شناسند و تنها شکاف عمیقی را می بینند که سقوط ماحاصل ایستادن و تعلل در این لبه پرتگاه است.
یک بار مردم گذشته ها به دست فراموشی سپردند و صمیمانه دست یاری به سوی برخی از بلندمرتبه ها دراز کردند. اما تحولات در ایران آنقدر سرعت گرفته است که فرصت و مهلت تامل های طولانی به هیچ کس نمی دهد. این سخنی است که نه تنها هاشمی بلکه بسیاری از بزرگان ساکن در قم باید در آن تامل کنند و پیش از آنکه خیلی دیر شود و نامشان در کنار اسامی مطرود مردم در راهپیمایی ها شنیده شود به مردم بگویند که آنها در کجای این گردونه هستند و چه نسبتی با آنها دارند. زیرا آنگونه که از اعمال و گفتار حاکمان جمهوری اسلامی بر می آید، نوح این قوم پس از غرق شدن می آید.
Source:
http://www.roozonline.com/persian/opinion/opinion-article/article/2009/november/08//-8c2470d1d8.html
طنز
یکشنبه ۱۷ آبان ۱۳۸۸
کی بود کی بود هیشکی نبود
ابراهيم نبوي
e.nabavi(at)roozonline.com
اول کار که بیست میلیون نفر سبز بودیم و در انتخابات رای دادیم و دولت بالاخره بعد از کلی تقلب و تخلف و بالا و پائین کردن اعلام کرد که چهاره میلیون نفر به موسوی رای دادند. یعنی اگر انتخابات برگزار شود و همه چیز در حالت آرامش باشد، به گفته ما بیش از بیست میلیون و به گفته دولت بیش از چهارده میلیون نفر طرفدار موسوی و جنبش سبز هستند. بعدا در روز 25 خرداد ملت به خیابان آمدند و تظاهرات سکوت راه انداختند، ما که گفتیم در تهران دو میلیون نفر شرکت کردند، فرماندهی سپاه هم اعلام کرد که ” سه لشگر توسط سبزها سازماندهی شده بودند.” یعنی احتمالا دویست سیصد هزار نفر سبزها در خیابان بودند، امروز کیهان نوشته که ” افرادی که 25 خرداد به خیابان آمدند مضربی از هزار بودند، کسانی که روز 13 آبان آمدند، مضربی از 100 هستند” احتمالا مضرب 1000 می شود حاصلضرب دوهزار در هزار، یعنی همان که خودمان گفتیم، یعنی دو میلیون، شاید هم مثلا پنج هزار نفر سبزها به خیابان آمده بودند. در روز قدس هم معاون فرمانده سپاه گفت که ” دو میلیون نفر سبزها به خیابان آمده بودند” البته کیهان همان موقع اعلام کرد که دو میلیون نفر نبودند و کمی کمتر بودند، مثلا حدود پنج هزار نفر بودند. روز سیزده آبان هم ما معتقدیم که حداقل یک میلیون نفر در تهران و میلیونها نفر در شهرستانها برای تظاهرات آمده بودند، احمد خاتمی امروز گفته است که یک میلیون نفر نبودند و دو هزار نفر بودند. کیهان هم تاکید کرده است که چند صد نفر بودند، مثلا فرض کنیم 500 نفر در سیزده آبان شرکت کرده بودند. از این گفته ها چند نتیجه می گیریم:
اول، پلیس جمهوری اسلامی، یک پلیس ناتوان است که برای کنترل 500 نفر آدم، دویست هزار نیروی ضد شورش و بسیجی و لباس شخصی به خیابان می برد، و هزار نفر از آن پانصد نفر را زخمی می کند، و 100 نفرشان را دستگیر می کند و تمام شهر را بخاطر پانصد نفر آدم که در یک سالن معمولی جا می گیرند، تعطیل می کند، و آخرش هم هفتصد نفر امام جمعه و سخنران برای افشای ماهیت پانصد نفر سخنرانی می کنند.
دوم، بسیج دانش آموزی اعلام کرده بود که برای برگزاری مراسم سیزده آبان سه میلیون بسیجی به خیابان می آورد، و احتمالا سه میلیون نفر را هم به خیابان آورده است. این سه میلیون نفر هم در خیابان طالقانی در یک فاصله پانصد متری با اتوبوس آمدند و با اتوبوس رفتند. و عجیب است که سه میلیون نفر در سیصد تا اتوبوس جا شدند، یعنی هر اتوبوس احتمالا ده هزار تا صندلی داشته، یا پنجاه تا صندلی داشته و 99950 نفر سرپا ایستاده بودند. احتمالا تفاوت سبزها و طرفداران دولت در پهنای آنهاست، چون این سیصد نفر در ده کیلومتر خیابان که توسط نیروی ضدشورش بسته شده بود، بسختی جا می گرفتند، ولی آن سه میلیون نفر در نیم کیلومتر براحتی ایستاده بودند.
سوم، واقعا دولتی که برای کنترل پانصد نفر آدم، ششصد نفر از رهبران شان را زندانی کرده و صد نفرشان را دستگیر می کند و هزار نفرشان را کتک می زند، یک اشکالی دارد. کنترل پانصد نفر آدم که مضربی از صد هستند که این همه دردسر ندارد. تعداد روزنامه نگاران دولتی که برای فحش دادن به این پانصد نفر پول می گیرند، دو هزار نفر است. یعنی واقعا برای هر نیروی سبز، باید دو تا امام جمعه و چهار تا روزنامه نگار بسیج شوند و علیه شان بنویسند؟ حالا اینها به کنار، فرض کنیم پانصد نفر بودند، واقعا تجمع این پانصد نفر این همه خطرناک است که باید یک ارتش برای آن وارد صحنه کرد؟
چهارم، در راهپیمایی بدون مجوز 25 خرداد، بین 5000 نفر به گفته کیهان و 300 هزار نفر به گفته فرمانده سپاه و دو میلیون نفر به گفته معاون فرمانده سپاه، یعنی بین پنج هزار تا دو میلیون نفر آدم در خیابان بودند، در این راهپیمایی مردم شعار می دادند رای ما رو پس بده، تندترین شعارشان هم این بود که ” دروغگو شصت و سه درصدت کو.” اما در اعتراض سیزده آبان، که قرار بود تظاهرات سکوت برگزار شود، چون پلیس دخالت کرد و مردم را کتک زد، ملت از بالا تا پائین بیت( پائین بیت همان مجتبی است) را فرستادند ماه عسل. حالا چه مرضی است که دوست دارند مردم به جای اینکه در آرامش اعتراض کنند حتما به رهبری فحش بدهند، به نظر من جای سووال دارد، برای چی واقعا؟
تاجرنیا و امینی آزاد شدند
همزمان با جدی شدن حضور عناصر مخرب و اغتشاشگر و تغییر جهت شعارها از سوی احمدی نژاد به طرف آیت الله خامنه ای، و اینکه اثبات شده که اعتراضات جدی است و تا وقتی احمدی نژاده هر روز همین بساطه، دیروز علی تاجرنیا و ابراهیم امینی از معترضان انتخاباتی آزاد شدند. ظاهرا این دو نفر بعد از آزاد شدن، شعارهای سیزده آبان را شنیدند و از ترس نزدیک بود سکته کنند. من فکر کنم اگر اوضاع همین جوری پیش برود و ابطحی و عطریانفر و تاج زاده و بهزاد نبوی را تا یک ماه دیگر آزاد نکنند، بازجوی آنها با شعار ” مجتبی بمیری، رهبری رو نبینی” به سراغ آنها می رود و آنها را که احتمالا هنوز به جمهوری اسلامی اعتقاد دارند، آزاد می کند. آگاهان حدس می زنند، اگر زندانیان اعتراضات انتخاباتی تا دو ماه دیگر آزاد نشوند، از آنها به عنوان انسان های نمونه ای که همچنان به نظام و راه حل منطقی اعتقاد دارند، استفاده خواهد شد.
میلیاردر زاغه نشین وزیر رفاه می شود
صادق محصولی که از صدقه سر فروش محصولات نفتی و قراردادهائی که در دوره سازندگی به دست آورد میلیاردر شده و از همان اول با خود قرار گذاشت بزند زیر دست باجناقش و علیه عامل میلیونر شدن خود قیام کند، حالا وزیر رفاه می شود. یعنی اول قرار بود وزیر نفت بشود و صادق بودنش را در جریان انتخابات خرداد 88 تا دسته و با باتوم و بطری اثبات کرد، و حالا موقعش شده که برای رسیدگی به حال محرومین به وزارت رفاه برود. این اولین باری است که یک میلیاردر وزیر رفاه می شود، و دومین باری است که یک میلیاردر در ایران وزیر می شود، بار قبلی زمانی بود که همین میلیاردر وزیر کشور شد و نشان داد که چگونه میلیاردر شده است. احمدی نژاد که موفق شده است بالاخره برای بار دوم برای این دوستش شغلی پیدا کند، در این مورد توضیحی نداد. کامران دانشجو، وزیر علوم که موفق شده است دکترایش را در خانه خودشان با استفاده از سیب زمینی و کاغذ معمولی و یک خودنویس، با ارزان ترین قیمت به دست بیاورد، اعلام کرد که ” من برای گرفتن دکترا دود چراغ خوردم” آگاهان توضیح دادند که دود چراغ بهترین وسیله برای ساختن مهر تقلبی است. کامران دانشجو در مورد محصولی گفت: ” همانطور که من وزیر علوم شدم و هیچ مشکلی نبود، آقای محصولی هم می تواند وزیر رفاه شود و هیچ مشکلی نیست.” صادق محصولی گفت، برای من فرق نمی کند که وزیر نفت باشم یا وزیر کشور یا وزیر رفاه یا وزیر بهداشت و درمان، چه فرقی می کند، همه اش مثل هم!
پرخاشگر نباشید، ناززززززی!
بعد از پرتاب مقادیر معتنابهی دانشجو از پشت بام به روی زمین، و بعد از حمله به تعدادی کوی دانشگاه که اشک رهبری و خنده ملت را از گریه شخص مذکور درآورد، و بعد از اخراج گروهی از دانشجویان و جلوگیری از ورود دانشجویان و حمله به خوابگاه پلی تکنیک و صد تا کار دیگر که از سال 796 هجری شمسی، یعنی از آخرین سال حضور مغولها در ایران، 612 سال بود اتفاق نیافتاده بود، کامران دانشجو در حالی که سعی می کرد شبیه جرج کلونی به نظر برسد، با یک لبخند ملیح اظهار داشت ” دانشجو نباید پرخاشگر باشد.” آگاهان اعلام کردند معلوم نیست منظور دانشجو از این جمله کامران است یا خسرو یا آن یکی داداش شان.
ستاری فر بازداشت شد
همزمان با روز سیزده آبان محمد ستاری فر، رئیس سابق سازمان مدیریت و برنامه ریزی در دولت خاتمی در حال رفتن به خیاطی بازداشت شد و پس از چند ساعت بازجویی آزاد شد.
مامور اول به مامور دوم: این یارو رو ببین، قیافه اش آشنا نیست؟
مامور دوم به مامور اول: نه، آشنا نیست، شال سبز هم نداره، جوون هم نیست.
مامور اول: من یه جایی دیدمش.
مامور دوم: دروغ نگو، توی دهات ما آدم این شکلی نبود.
مامور اول: چرا، من دیدمش، توی تلویزیون.
مامور دوم: یعنی می گی کروبی یه.
مامور اول: نه، کروبی اونی یه که عمامه داره، این موسوی یه.
مامور دوم: موسوی این شکلی نیست، اون لباس راه راه داره، پشتش هم یک عالمه جمعیته.
مامور اول: ولی من اینو دیدم، خدائیش دیدم.
مامور دوم( جلوی ستاری را می گیرد): وایسا بینیم.
ستاری می ایستد: چشم، بفرمائید…..
مامور دوم به مامور اول: این اختشاشگر نیس، وگرنه در می رفت.
مامور اول: داری کجا می ری؟ سریع بگو وگرنه می زنیمت.
ستاری فر: دارم می رم خیاطی، من وزیر برنامه ریزی و مدیریت بوده ام.
مامور دوم: اگر وزیری پس چرا چشمات تاب نداره و قیافه ات کج و کوله نیست ؟
ستاری فر: من وزیر کابینه قبلی ام، قبل از دولت نهم.
مامور اول: بیخودی پز نده، دولت نهم یعنی چی؟ مگه ما نخبگان علمی هستیم که کابینه ها رو بشمریم. بگو وزیر کی بودی؟
ستاری فر: وزیر حاج آقا خاتمی بودم.
مامور اول به مامور دوم: اصغر! خاتمی اون کروبیه بود یا موسوی یه؟
مامور دوم: خاتمی امام جمعه تهرانه، کروبی نیست، این موسوی یه.
ستاری فر: من قبل از احمدی نژاد وزیر کابینه آقای خاتمی بودم.
مامور دوم محکم دستهایش را می گیرد: تو غلط کردی قبل از دکتر وزیر بودی.
ستاری می گوید: لطفا مودب باشید.
مامور اول: مودب جد و آبادت باشه عوضی دزد بی شرف بی غیرت
ستاری: لطفا توهین نکنید، برادر!
مامور دوم به مامور اول: توهین به تمام هیکلت، بی سیم بزن بیان ببرنش.
ستاری: من داشتم می رفتم خیاطی، من کاری نمی کردم.
مامور دوم: اولندش بیخودی می رفتی خیاطی، دومندش وزیر چی بودی؟
ستاری فر: رئیس سازمان برنامه و مدیریت.
مامور دوم: بیخودی دروغ نگو، وزیر راه و ترابری بودی یا کشور یا بهداشت یا کشاورزی. انگار ما خریم، برنامه و چی گفتی؟
ستاری فر: من رئیس سازمان برنامه و بودجه بودم.
مامور دوم: دفتر کروبی یا موسوی، بگو….
ستاری فر: گفتم که خاتمی، حاج آقا خاتمی رئیس جمهور سابق
مامور اول: عجب خریه! من می گم کروبی یا موسوی، این هی می گه خاتمی.
ستاری فر: خب، من وزیر خاتمی بودم، حالا هم می رم خیاطی.
مامور دوم بی سیم می زند: گفتی وزیر چی؟
ستاری: وزیر برنامه ریزی و مدیریت.
به بی سیم می گوید: وزیر برنامه ریزی و مدیریت بوده.
مامور دوم به بی سیم گوش می کند و نگاهی به او می کند: چشم قربان.
مامور دوم: می گه وزیر برنامه ریزی نداریم، واسه چی دروغ گفتی؟
ستاری فر: بخدا من رئیس سازمان برنامه بودم، بعد که آقای احمدی نژاد اومد…..
مامور اول: چی گفتی؟
ستاری فر: گفتم رئیس سازمان برنامه…..
مامور اول: نه، بعدش چی گفتی؟
ستاری فر: گفتم، بعدش که آقای احمدی نژاد اومد…..
مامور اول به مامور دوم: گفت آقای احمدی نژاد، این یارو مشکوک نیست، وگرنه یا بهش می گفت دکتر، یا می گفت [...] برو داداش، برو خونه ات. شما حالت خوب نیست، برو خونه استراحت کن.
Source:
Roozonline
the brave girl I love:
http://www.newsecularism.com/2009/11/08.Sunday/Cover.jpg
من درد مشترکم، مرا فرياد کن
با صدای احمد شاملو>>>
http://www.newsecularism.com/Audio-visuals3/Dard-e-Moshtarek.mp3
نظامی که دیگر نبود
نوشتهء رامین احمدی
سقوط جمهوری اسلامی از سال ۱۳۸۴ با انتخاب محمود احمدی نژاد آغاز شد. در دورهای چهار ساله، در حالی که احمدی نژاد با حرفهای جنجال برانگیز در صحنه های ملی و بین المللی توجه ناظران را به اسرائیل و مسئله اتمی معطوف کرده بود، فرماندهان سپاه، حساب شده و گام به گام، اهرمهای مالی و سیاسی حاکمیت را در انحصار خود درآوردند. انتخابات خرداد ۸۸ و دزدیدن آراء مردم فاز نهایی این حرکت و ورود به مرحله نظامی آن محسوب میشود. کودتاچیان دیر یا زود احتیاج به سرکوب کامل مخالفان خود داشتند. عدم محبوبیت رهبری که با سرطان دست به گریبان است، فرزند جاهطلب و حریصش که برای رسیدن به جانشینی پدر حاضر است هر امتیازی به کودتاچیان بدهد، و درمقابل انباشته شدن نارضایتیها و مطالبات روزافزون مردم، همه و همه کودتاچیان را مجبور به اجرای هرچه سریعتر فاز نظامی میکرد. کودتای نظامی بعد از انتخابات نقطه پایان حیات سی ساله جمهوری اسلامی بود و کودتاچیان با موفقیت نظام جمهوری اسلامی را سرنگون ساختند.
فرماندهان سپاه پاسداران بستر این کودتا و سرنگونی جمهوری اسلامی را از سالها پیش تدارک دیده بودند. بین سیاستمداران و نخبگان رژیم پیشین، هاشمی رفسنجانی اولین کسی بود که که خطر کودتای سپاه را دریافته بود. در همان ماههای اول ریاست جمهوری خود، رفسنجانی مصمم شد این خطر را با حل کردن سپاه در ارتش و در کنترل گرفتن کمیتههای انقلاب و بسیج زیر چتر نیروی انتظامی، از بین ببرد. این طرح با اعتراض ومقاومت سپاه روبه رو شد و رئیس جمهور معتدل و پراگماتیک را به مصالحه واداشت. در مقابل سپاه و در رقابت با آن، وزارت اطلاعات خواستار امتیازات اقتصادی بیشتری شد و با موافقت هاشمی رفسنجانی فعالانه وارد عرصه اقتصادی گردید. چنین شد که تا پایان دورهء ریاست جمهوری محمدخاتمی، سپاه پاسداران به مهمترین قدرت اقتصادی کشور تبدیل شد. بیش از یکصد شرکت تجاری مختلف متشکل از بانکها، شرکتهای بیمه، مراکز تحصیلی و خدمات رایانهای و مراکز خیریه در خدمت سپاه قرار گرفت.
رشد مجموعهء نظامی و تجاری سپاه در یک دههء اخیر، حتی بدون درنظر گرفتن تبعات اجتماعی و سیاسی آن اعجاب انگیز است. ورود و عرضه کالاهای قاچاق، مواد مخدر، مشروبات الکلی، و سیگار خارجی به انحصار کامل سپاه درآمده است. حتی بنزین خریداری شده با یارانهء دولتی، توسط سپاه در بندر رجایی استان هرمزگان به طور غیر قانونی به فروش می رسد. کالاهای دیگر بازار سیاه نیز در دست سپاه قرار دارد. مجموع این فعالیت های اقتصادی سالانه در حدود دوازده میلیارد دلار است و سود حاصل از آن در حدود دویست تا سیصد درصد تخمین زده می شود. وقتی سایر فعالیت های اقتصادی نظیر راه اندازی شرکت های عظیم پیمانکاری، احداث خط لوله های نفتی، پروژه های شهرک سازی زیر چتر شرکت خاتم الانبیا و نیز فعالیت های اقتصادی بسیج را به این مجموعه اضافه کنید، آنگاه قدرت این غول اقتصادی مشخص تر می شود.
از نظر سیاسی نیز جمهوری اسلامی چاره ای جز سقوط در پیشگاه سپاه نداشت. دلایل سیاسی این سقوط را مهندس بازرگان سال ها پیش به خوبی پیش بینی کرده بود. بازرگان در تحلیل نظام جمهوری اسلامی آن را نه دموکراتیک، نه استبدادی، نه توتالیتر، و نه نظامی، بلکه ملغمه ای از همهء این ها می دانست. گوشزد کرده بود که ولایت فقیه قبایی است که فقط به تن خمینی برازنده است و پس از مرگ او کسی نخواهد توانست مرجعیت، محبوبیت، رأی مردم و قدرت ماورای قانون، همه را با هم داشته باشد:
« نظام فاتح فعلی محصول نبوغ و ابتکار شخص امام و متکی و مخصوص به خود ایشان است. با توجه به اعتقاد و اخلاص و اطاعتی که نسبت به امام ابراز می گردد، این نظام قبایی است که به قامت و تن ایشان دوخته شده است. رهبری آیت الله خمینی منحصر و متوقف به پیروزی انقلاب و اخراج شاه نبوده و نقش عمده تری در داخل نظام فاتح به خود گرفته است.» (انقلاب ایران در دو حرکت- مهندس مهدی بازرگان- صفحه ۱۹۸) « … به نظر نمی آید نه هیچ شخص دیگری دارای چنین سوابق و اقتدار و ابتکار باشد و نه برای هیچ شخص دیگری چنین ارادت و اطاعتی ابراز شود. بدون تردید استواری و استمرار نظام حاضر بستگی به حیات و حضور امام از یک طرف و تداوم اعتقادات و اخلاص پیروان از طرف دیگر دارد» (همان- صفحه ۲۰۳)
این پیش بینی کاملا درست بود. تضاد بین جمهوریت و ولایت با محبوبیت خمینی پنهان باقی می ماند. اما پس از مرگ او نظام جمهوری اسلامی نمی توانست با این تضاد به حیات خود ادامه دهد. این تضاد یا می بایست به نفع جمهوریت و رأی مردم و یا به نفع ولایت فقیه و حکومت فردی حل می شد. در طول دو دهه گذشته هرچه رأی مرد بیشتر و بیشتر در برابر اراده ولایت فقیه عرض اندام کرد، این تضاد عمیق تر شد.
این تضاد یا می بایست به سود رای اکثریت و دموکراتیزه کردن نظام حل می شد (راه حل سیاسی اصلاح طلبان) و یا با سرکوب اصلاح طلبان و نیروهای مخالف، به سوی یکدست شدن و ایجاد یک حکومت نظامی می رفت.
در دورهء اول ریاست جمهوری خاتمی، بیت رهبری، رهبران سپاه و وزارت اطلاعات به این نتیجه رسیدند که برای آنها در صورت پیشرفت برنامه اصلاحات، امکان حفظ قدرت سیاسی و ادامه بهره برداری از منابع اقتصادی کشور وجود ندارد. از این رو در دورهء آقای خاتمی دولتی موازی از همکاری نهادهای نظامی و امنیتی تشکیل شد. این دولت سایه پس از شکست دادن برنامه های سیاسی و اقتصادی دولت اصلاحات، با ریاست جمهوری احمدی نژاد به دولت علنی و اصلی مبدل شد و سپاه تمامی اهرم های قدرت سیاسی را این بار به طور علنی قبضه کرد. دوره اول ریاست جمهوری احمدی نژاد دورهء یکدست کردن دولت و قدرت سیاسی بود. این نظام تازه با تقلب گسترده در انتخابات خرداد ۸۸ و برقراری حکومت نظامی در خیابان ها، آخرین فاز متلاشی کردن «جمهوری اسلامی» را به مرحله اجرا درآورد.
رژیم جمهوری اسلامی دیگر وجود خارجی ندارد، هرچند بسیاری هنوز در شوک حوادث ماه های اخیر به سرمی برند و این تغییر رژیم را نمی بینند. از این رژیم تازه می توان به عنوان «حکومت اسلامی» نام برد. نظام حکومت اسلامی با نظام پیش از خود تفاوت هایی اساسی دارد:
اولا ً، «نظام جمهوری اسلامی» مشروعیت خود را از انقلاب بهمن ۵۷ و مشارکت میلیونی مردم و رأی
آنها می گرفت. نظام «حکومت اسلامی» فاقد چنین مشروعیتی است و به رأی مردم تکیه نکرده و نخواهد کرد.
ثانیا ً، نظام جمهوری اسلامی پیشین از حمایت همه جانبه بیشتر مراجع و روحانیان برخوردار بود. نظام حکومت اسلامی اما از این حمایت برخوردار نیست. علاوه بر آیت الله منتظری، صانعی، بیات زنجانی، و موسوی اردبیلی که به طور علنی مخالفت خود را با نظام تازه اعلام کرده اند، سایر مراجع تقلید هم حامی این نظام نوپا نیستند. بسیاری از مراجع که که به ندرت وارد مسائل سیاسی می شدند علیه این حکومت اعلامیه صادر کردند و حتی کسانی که همواره از جناح راست سنتی حکومت حمایت می کردند، مانند مکارم شیرازی حاضر به تأیید رژیم تازه نشدند. بخش مهمی از انرژی نظامی و امنیتی رژیم تازه صرف ایجاد ترس در جامعه روحانیت و خاموش نگاه داشتن آن شده است.
ثالثا ً، در نظام جمهوری اسلامی دو جناح چپ و راست همواره قادر به حیات سیاسی و مجادله و رقابت بودند. خمینی گاه شخصا ً وارد میدان منازعه این دو جناح می شد و مانع می شد که یکی دیگری را به طور کلی حذف کند. محبوبیت خمینی برای نظام حاشیهء امنیتی فراهم ساخته بود که در سایه آن یک جناح قادر بود با تکیه بر رأی مردم و در چارچوب نظام برای مدتی دیگری را از اهرم های قدرت کنار بگذارد. در رژیم جدید حکومت اسلامی چنین حاشیهء امنیتی وجود ندارد. سپاه نه می خواهد و نه می تواند که با رأی مردم ولو برای مدتی کوتاه از اهرم های سیاسی و اقتصادی صرف نظر کند. بنابراین ناگزیر بود که با اصلاح طلبان رژیم سابق رفتاری سرکوبگرانه داشته باشد. سپاه دیگر بین «اصلاح طلبان » داخل حکومت و «براندازان» تفاوتی قائل نیست و رهبران سپاه به هیچ راه قانونی پذیرفته شده در چارچوب نظام برای کنار رفتن از صحنه سیاسی و اقتصادی امروز ایران گردن نمی نهند.
رابعا ً، در نظام جهوری اسلامی ارتش و سپاه پاسداران برای رقابت و کنترل یکدیگر و درنهایت به صورت نهادهایی تقریبا غیر سیاسی حفظ می شدند. در آن نظام، سپاه تنها وظیفه سرکوب مخالفان را برعهده داشت و نه اداره کشور را. در رژیم تازه سپاه نه تنها نهادی کاملا سیاسی است بلکه بدنه اصلی دولت را تشکیل می دهد. اکثر قریب به اتفاق وزرا، معاونان وزارت خانه ها، و پست های کلیدی قدرت در دست فرماندهان سپاه قرار دارد.
رژیم جدید اما برای تبدیل شدن به یک حکومت نظامی ـ اسلامی باثبات تر مثل پاکستان با مشکلات جدی روبه رو است. نیروهای جامعهء مدنی ایران از توسعه و بلوغ چشمگیری برخوردار شده اند. مبارزه ای بی خشونت با رژیم تازه در تمامی جامعه ریشه دوانده و مردم را از خاستگاه های اجتماعی متفاوت با هم متحد و یکپارچه کرده است. در سوی دیگر، در مقابله ای خشونت بار با این جنبش، رژیم تازه تمامی مشروعیت خود را از دست داده است. در بستر این انقلاب بی خشونت، در درون کشور مرزهای بین انقلابی و اصلاح طلب، خودی و غیر خودی از میان برداشته شده است. در نزدیک شدن گروه های سیاسی مختلف به یکدیگر، از همین امروز می توان نطفه های دموکراسی فردای ایران را مشاهده کرد.
رامین احمدی
جمهوری اسلامی و داستان «مرد پیر و دریا»
محمد رضا نیکفر
در نهایت این جامعه است که از جمهوری اسلامی ايران قرار و آرامش را می گیرد. جمهوری اسلامی به خود رنگ آرامش نخواهد دید، هیچگاه به ساحل سلامت نخواهد رسید. جمهوری اسلامی همچون آن نیزه ـ ماهی عظیم صیدشده در داستان «مرد پیر و دریا» اثر ارنست همینگوی است که ماهیگیر پیر سرانجام قادر نمی شود آن را به ساحل برساند. کوسه ماهی ها پیاپی بدان حمله می کنند و با هر حمله ای تکه ای از آن را می کنند. دست آخر اسکلتی به جا می ماند. جنبش ۲۲ خرداد حمله ی مهمی بود. ایران دیگر آن ایران پیش از جنبش نیست. رژیم، رسواتر و وحشی تر از پیش شده است. مرحله ی تازه ای از تنش های درونی آن ایجاد شده است که موضوع آن تعیین سرنوشت عده ای از کادرهای قدیمی رژیم است.
يک شنبه 17 آبان 1388 ـ 8 نوامبر 2009
آواز قو
برنارد- آنری لِوی
توضیحِ : آواز قو در عنوانِ این مقاله به این باورِ باستانی اشاره دارد که قو در تمام حیاتِ خود خاموش است و تنها به هنگام مرگ آواز خود را سر میدهد.
****
هر چه که پیش آید، دیگر وضعیتِ تهران به وضعیتی که در گذشته داشت، باز نخواهد گشت.
هر چه که پیش آید، چه اعتراضات شدّت گیرد و چه از شدّتاَش کاسته شود، چه این جنبش پیروز شود و چه بر اثرِ اِرعابِ رژیم سرکوب گردد، دیگر کسی را که تنها باید رئیسِ جمهورِ غیرمنتخب احمدینژاد نام نهاد، کسی نخواهد بود جز یک رئیس جمهورِِ دروغین، نامشروع و ضعیف.
هر چه که پیش آید، و هر چه که عاقبتِ این بحرانی باشد که خود مولودِ شناعتِ تقلّبِ عظیمی است که دو هفته پیش روی داد، و اینک انسانهایِ سلیمالعقل در وجودِ آن تردیدی ندارند، دیگر هیچ رهبرِ ایرانی نمیتواند در صحنهیِ جهانی، یا در مذاکره با اُباما، سارکوزی یا مِرکِل ظاهر شود، بی آن که هالهای او را در برگرفته باشد، نه از جنسِ هالهیِ نور آن چنان که احمدینژاد در سخنرانیاَش در سازمانِ ملل در سالِ 2005 تصور نمود، بلکه از جنسِ یک ابرِ گوگردیِ که متقلّبان و قصّابان را در بر میگیرد.
هر چه که پیش آید، دیگر آیتالله خامنه ای جانشینِ خمینی و رهبرِ عالیِ رژیم، پشتیبان و ولیِ امرِ رئیسِ جمهور، و پدرِ ملّت جایگاهِ خود را به عنوانِ حَکَم از دست داده است، چرا که بیمحابا در برابرِ یک جناح، طرفِ جناحِ مقابل را گرفت، و با این عمل اقتدارِ باقی ماندهیِ خود را از دست داد. او که چهار سالِ پیش در برابرِ درخواستها مبنی بر تقبیحِ تقلّب با دقت پاسخ داد که “تنها خدا رأی مرا میداند”، اینک به سادهدلانی که باور داشتند او رهبری است که رعایتِ قانونِ اساسی را میکند، پاسخ میدهد که “به نامِ خداوندِ بخشایشگر، لباسِ رزم بر تن میکنم، مردم را در هم میکوبم و آنها را متفرّق میکنم.”
هر چه که پیش آید، آیتاللههایی که به رغمِ همهیِ اختلافات و منافعِ مُتِباعدِ خود تا دیروز در حفظِ یک جبههیِ متّحد کامیاب بودند، دیگر دسته بندیهایِ جدّی و تابنیاوردنیِ خود را عیان کرده اند: آنهایی که پشتِ سرِ خامنهای ایستاده اند و از تصمیمِ وی به در هم شکستنِ خونینِ این جنبش حمایت میکنند؛ و دیگرانی همچون رفسنجانی، رئیسِ جمهورِ پیشین و رئیسِ مجلسِ بسیار قدرتمندِ خبرگان، که هشدار میدهند که اگر موجِ اعتراضات جدی گرفته نشود، “آتشفشان”هایی واقعی از خشمِ مردم فوران خواهد کرد. دیگرانی که هنوز به آیتاللهعظمی منتظری علاقمند اند؛ هم او که از زمانِ حصرِ خانگیاَش در قم خواستارِ بازشماریِ آرا و برگزاریِ عزاداریِ عمومی برایِ قربانیان سرکوبهایِ اخیر بوده است؛ و نیز آن مراجعِ تقلید و اساتیدِ حوزهیِ علمیهای که دیگر واهمهای از مطرح ساختنِ امکانِ خلعِ رهبری و جایگزینیِ او با یک “شورایِ رهبری” ندارند؛ و این سخنی است که تا دیروز در حکمِ کفر بود.
هر چه که پیش آید، ورایِ این کشمکشهایِ داخلی، دیگر گسستِ مردم از رژیمِ بیرمقی که جراحتی کشنده برداشته است، قطعی است.
هر چه که پیش آید، دیگر جوانانی که تصور میشد شیفتهیِ اصولِ اسلامِ سیاسی هستند، و یک ماهِ پیش در بازگشتِ رئیسِ جمهورِ غیرِمنتخب احمدینژاد از ژنو برنامهیِ یک جشنِ پیروزی را در استقبال از او طرحریزی کرده بودند، با صدایِ بلند و رسا و جسارتی که همزادِ هوشِ سیاسیشان است، خواهند گفت که این رئیسِ جمهور مایهیِ شرمساریی ایشان است.
هر چه که پیش آید، دیگر در تهران، تبریز، اصفهان، زاهدان، و اردبیل، میلیونها جوان در عرضِ چند روز، همچون موسویِ محجوب به قدرتهایی فراتر از خود تبدیل شده اند، که دریافته اند که توانِ آن را دارند که با دستانِ خالی و بدونِ تحریک و خشونت صاحبِ قدرت را سرِ جایِ خود بنشانند.
هر چه که پیش آید، دیگر این رویدادِ خارقالعاده، که همچون هر قیامِ مردمیِ دیگری یک معجزه است، و در این شرایط از یک ناخودآگاهی و همرنگیِ کوری بهرهمند بوده که خاصِ فرشتهیِ تاریخ است؛ آنگاه که میپندارد که به پیش میرود اما در واقعِ امر نگاه به عقب دارد، اوضاع را در همان خیابانهای اطرافِ بازارها و پادگانهایِی که سی سالِ پیش صحنهیِ حوادث بود چنان وارونه کرده است، که هیچ گاه به مخیلهیِ میشل فوکویی که آن اوضاع را در سی سالِ پیش از این توصیف میکرد، هم نمیرسید که انقلابِ واقعی هنوز در راه است، و از قضا اوصافاَش دقیقاً عکسِ آن چیزی است که او بازگو مینمود.
هر چه که پیش آید، دیگر مردم دریافته اند که مردم آنها هستند، و بر رویِ این کره یِ ارض هیچ رژیمی نمیتواند در برابرِ خواستِ مردم قدرت را قبضه کند.
هر چه که پیش آید، دیگر در گرماگرمِ این تظاهراتِ صلحآمیز یک بدنهیِ واحدی سیاسی پدید آمده است که حتی اگر از نفس بیفتد و نیرویَش را از دست بدهد، و حتی اگر قاتلان تصور کنند که میتوانند اعلامِ پیروزی کنند، باز هم بازیگرِ جدیدی بر صحنه ظاهر شده است که بی حضورِ او دیگر نمیتوان حکایتِ این کشور را رقم زد.
هر چه که پیش آید، دیگر تصویرِ زیبایِ ندا آقاسلطان که در روزِ شنبهیِ گذشته با گلولهیِ مسقیمِ یک بسیجی به قتل رسید، و تصاویرِ کودکانی که تا سر حدِ مرگ توسطِ نیروهایِ ضدشورش و رستهیِ موتور سوارانِ سپاهِ پاسدارانِ انقلاب موردِ ضرب و شتم قرار گرفتند، و ویدئوهایِ تظاهراتِ عظیم و به غایت آرام و باشکوه از طریقِ توییتر، هم در دنیایِ مجازی و هم دنیایِ خاکی خواهد گشت و دیده خواهد شد.
هر چه که پیش آید، دیگر مردم جسارتِ آن را یافته اند که بگویند امپراتورِ برهنه است.
هر چه که پیش آید، دیگر رژیمِ آیتاللهها محکوم است که دیر یا زود یا تن به سازش دهد و یا تن به زوال.
ما همواره فراموش میکنیم که آن انقلابِ دیگر، همان انقلابِ نخستی که این ناسیونال سوسیالیسمِ ایرانی را سی سالِ پیش به قدرت رساند، تنها یک سال دوام داشت: چرا برای این انقلابی که دموکرات است و دغدغهیِ حق و حقیقت دارد و اینک صحنه را در اختیار گرفته است، وضع چنین نباشد؟
زمین در تهران میلرزد، و من شرط میبندم که این تنها آغازِ ماجرا است.
****
*برنارد- آنری لِوی نویسنده و فیلسوفی فرانسوی است.
ترجمهء ايرج ط. از نشریهء پر آوازه «هافینگتن پست».
http://www.huffingtonpost.com/bernardhenri-levy/the-swan-song-of-the-isla_b_219323.html
Source:
https://newsecul.ipower.com
فيلم منتشر نشده ای از تظاهرات 13 آبان
این فیلم قسمتهای متصل شده از مشاهدات شخصی من است در روز 13 آبان/از راهپیمائی آرام در ابتدا…….و در نهایت درگیریهای پراکنده مردم با کودتاچیان/این فیلم برای اولین بار منتشر میشود
Link:
.youtube.com/watch?v=eCYSn0lkTmc
از عکس این افراد (13 نفر) پرینت بگیرید و در شهر پخش کنید تا مردم آن ها را بشناسند
http://yoono.com/wQf__b2
وقتی اتحاد ایرانیان داخل و خارج کشور کودتاگران را مستاصل و عصبانی می کند
سردار جزایری اخیرا سبزهای داخل و خارج کشور را تهدید به برخورد کرده است و این قبل از هر چیز نشان می دهد که اتحاد سبز ایرانیان داخل و خارج کشور بسیار موثر عمل کرده است. بخصوص وقتی که ایشان با دقت به تقسیم بندی پنج گروه حامی سبز در خارج کشور می پردازد (سکولارها، دانشجوها، روزنامه نگاران، هنرمندان و بالاخره ضد انقلابیون با سابقه! (سلطنت طلب ها، مجاهدین و …) مشخص می شود که سبزهای فعال خارج کشور حقیقتا گل کاشته اند که اینچنین کودتاچیان را عصبانی و مجبور به موضع گیری کرده اند. این همبستگی و این کامیابی را که از زبان دشمن بیرون آمده باید عزیز داشت و قدرش را به خوبی دانست.
http://1.bp.blogspot.com/_Y8zb-FO8Kwg/SvYE6-A9X3I/AAAAAAAACbo/OtaHu9KI7Wk/s320/EifelTower.jpg
عکس : لباس شخصی مسلح
http://www.peykeiran.com/userfiles/image/Aks/Aks_1/lebas_shakhsi_mosalah_09_1.jpg
اسامی تعدادی از دستگیر شدگان 13 ابان
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران : حوالی ساعت 09:00 صبح خانواده های بازداشت شده های 13 آبان در مقابل دادگاه انقلاب تجمع کردند و تا ساعت 12:45 تعداد آنها به حدود 200 نفر می رسید. آنها خواهان آزادی فوری عزیزان خود هستند. هنوز تکلیف هیچ کدام از بازداشت شده ها مشخص نیست هر از چند دقیقه صدای اعتراضات خانواده ها به خصوص مادران شدت می گرفت و در فریادهای خود می خواستند که یک نفر به آنها جواب بدهد که فرزندانشان به خصوص دختران در کجا نگهداری می شوند و در چه شرایطی هستند و اینکه حق ندارند بازداشت شده ها را بدون تفهیم اتهام و بلاتکلیف نکه دارند.
اکثر خانواده ها می گفتند که عزیزانشان توسط لباس شخصی ها و در حالی که آماج باتوم و لگد قرار گرفته بودند بازداشت شده اند.
از صبح که رفته رفته بر تعداد خانواده ها افزوده میشد. واکنشهای غیر انسانی نیروهای انتظامی علیه خانواده ها شدت می گرفت و با برخوردهای خشن و وحشیانه سعی بر ممانعت از تجمع خانواده ها و پراکنده کردن آنها را داشتند.
اسامی تعدادی از بازداشت شده ها که هنوز خبری از وضعیت و محل نگهداری آنها نیست جهت ارسال به سازمانهای حقوق بشر و اطلاع عموم انتشار می گردد که عبارتند از:
1-مریم معصوم پور 26 ساله در هفت تیر بازداشت شده
2- زینب نجار پور هاشم 22 ساله در مطهری بازداشت شده
3- منیژه هدایتی گلپایگانی 28 ساله در هفت تیر بازداشت شده
4- زهره سلیمانی 31 ساله و متاهل در ولی عصر بازداشت شده
5- کبری تقی زتده 40 ساله
6- فاطمه محمدی 29 ساله در هفت تیر بازداشت شده
7- حمیرا رمضانی 23 ساله در حوالی طالقانی بازداشت شده
8- منصوره عبدی نسب 28 ساله در خیابان زند بازداشت شده
10- زهرا بهاری 43 ساله در هفت تیر بازداشت شده
11- محمد علی اکبری 34 سالع در خیالبان زند بازداشت شده
12- سید حسین مزینانی 20 ساله در خیابان زند بازداشت شده مادر وی در هنگام بازداشت در کنار او بوده که قصد داشته فرزند خود را نجات بدهد اما مورد هجوم ضربات باتوم لباس شخصی ها قرار می گیرد
13- محسن واحدی 25 ساله در مطهری بازداشت شده
14- سیاوش صفری پور کردانی 19 ساله در خیابان زرتشت بازداشت شده
15- امیر مختار خیر آبادی 32 ساله
16- سعید مرآتی 26 ساله در خیابان زند بازداشت شده
17- ابراهیم رضایی 45 ساله در هفت تیر بازداشت شده
18- وحید دستجردی 29 ساله در ولی عصر بازداشت شده
19- احمدرضا عابدینی پور 33 ساله
20- امیر باقری محلاتی 26 ساله در ولی عصر بازداشت شده
21- امید رضا قبادیان 30 ساله در زند بازداشت شده
22- رامین حاج رضایی 17 ساله در هفت تیر بازداشت شده
23- علی مرشدی 24 ساله در مطهری بازداشت شده
تمامی دستگیر شدگان بدستو ر و با حکم قضائی عباس جعفری دولتآبادی و افراد تحت نظر وی مانند مجد و غیره صورت می گیرد و با توصیه او به بازداشتگاههای مخفی منتقل می شوند. گزارشاتی حاکی از آن است که تعدادی از دختران و زنان دستگیر شده به شکنجه گاه مخوف خورین ورامین انتقال داده شدند. این بازداشتگاه مخوف شرایطی شبیه به اردوگاه مرگ کهریزک را دارا است و پس از افشای کهریزک موقتا اقدام به انتقال تعداد زیادی از زندانیان عادی آن به زندان گوهردشت کرج نمودند. ولی گویا احمدرضا رادان شکنجه گر اردوگاه مرگ کهریزک اردوگاه خورین را دوباره راه اندازی نموده و به جنایت علیه بشریت در آنجا ادامه می دهد.
Source:
http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=8976
علیرغم برخوردهای وحشیانه نیروهای سرکوبگر مادران عزادار به اعتراضات خود ادامه دادند
فعالین حقوق بشر ودمکراسی در ایران : امروز شنبه 16 آبان مطابق هر شنبه مادران به نشانه اعتراض به حوادث خونین بعد از انتخابات از ساعت 17:00 شروع به تجمع در میدان آب نمای پارک لاله کردند راس ساعت 17:00 یک مامور نیروی انتظامی با 4 لباس شخصی به سراغ مادران آمدند و با لحن بسیار تندی به مادران گفتند سریعا متفرق شوید وگرنه با شما برخورد می شود اما مادران اعلام کردند این کار هر هفته ما است پارک مکان عمومی است و شما حق خارج کردن ما را ندارید. ماموران لباس شخصی با عربده کشی و برخوردهای غیر انسانی سعی در ارعاب مادران داشتند و فکر می کردند با این روش می توانند مادران را متفرق کنند.
همزمان دو اتومبیل نیروی انتظامی که از کلانتری 148 انقلاب اعزام شده بودند با 10 نیرو وارد شدند تا مادران را مرعوب کنند. اما مادران در سکوت راه پیمائی به دور میدان آب نما را شروع کردند. حدود 300 متر جلو رفتند که ماموران نیروی انتظامی جلو مادران صف کشیدند و آنها را مجبور کردند از مسیر دیگری حرکت کنند در حین حرکت ماموران لباس شخصی و نیروی انتظامی از جلو و پشت و حتی دو طرف مسیر حرکت می کردند و مادران را کنترل می کردند و حتی یک مامور لباس شخصی شروع به فیلمبرداری از جمعیت کرد.
مادران نیز از همدیگر تشکر می کردند که با آمدن هر هفته و نشان دادن اعتراض خود توانسته اند لرزه ای بر اندام حکومت بیاندازند ماموران با لحن بسیار تند و زننده ای مادران را به درب خیابان حجاب کشاندند و وقتی مادران به این حرکت آنها اعتراض کردند یکی از ماموران لباس شخصی با لحن تندی به مادران گفت وقتی فرمانی را اطاعت نمی کنید و حالیتان نیست هر چه بگوییم حقتان است حتی اگر لازم باشد کتکتان هم می زنیم .
در مقابل درب حجاب اتومبیل های نیروی انتظامی ایستاده بودند و مادران گفتند اگر این ماشین ها را برای گرفتن و انداختن ما در ماشین ها آورده اید تا این ماشین ها نروند ما همین جا می ایستیم که یکی از ماموران لباس شخصی قصد حمله به یکی از مادران را داشت و پای خود را به حالت لگد زدن به طرف یکی از مادران بالا برد و گفت سریع خارج شوید.
مادران بدون توجه به رفتار وحشیانه مامورین ولی فقیه از درب حجاب خارج شدند و وارد خیابان حجاب شدند و در حین راه پیمائی در خیابان دستان خود را به حالت پیروزی بالا بردند .ماموران مادران را به سه گروه تقسیم کردند و با دو گروه دیگر از مادران نیز چنین برخوردی کردند و آنها را از داخل پارک به بیرون هدایت کردند.
اما هر 3 گروه مادران دوباره در جلو پارک بهم پیوستند که جمعیت آنها در حدود 250 نفر تخمین زده می شد و در حالی که دستهای خود را به نشانه پیروزی بالا گرفته بودند سرود ای ایران را خواندند ماموران که به تنگ آمده بودند و دیگر کاری نمی توانستند انجام دهند با استفاده از اسپری فلفل سعی در متفرق کردن مادران داشتند.
علیرغم وحشیگریهای نیروی انتظامی و لباس شخصی برای ممانعت از انجام اعتراضات مادران ولی مادران این بار علاوه بر پارک حرکت اعتراضی خود را به خیابان کشاندن.
Source:
http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=8990
فیلم : سنگ پرانی لباس شخصی های مسلح، 13 آبان
http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=9009
عکس صحنه ای از فيلم فوق (13 نفر)
http://www.peykeiran.com/userfiles/image/Aks/Aks_1/lebas_shakhsi_______b_1.jpg
تابلوی غریب، کاریکاتوری از مانا نیستانی، رادیو زمانه
http://news.gooya.com/didaniha/images/mana_tablo_ghrib.jpg
adsl من رو از 13 ام تا حالا قطع کرده بودن !!!! با دایل آپ هم که وصل می شد اما هیچ جا رو باز نمی کرد ! خلاصه دق کردم تو این چند روز ! کسی از بچه های اینجا رو گرفتن ؟؟؟ از ماهواره سنیدم که به خانواده های خانم های بین 20 تا 30 سال دستگیر شده ، هیچ اطلاعی نمی دن !!! شرط می بندم براشون برنامه هایی دارن که دیگه ملت از ترس از تو خونه جم نخورن !!!! از این به بعد به جان خودم با چاقو می رم تو راهپیمایی ها !!! هر کی بخواد من رو یا یه یکی از دور و بری هام رو ببره همون جا هم اون رو کشتم هم خودم رو !
مجلس شورای اسلامی به دولت محمود احمدینژاد «اختیار صد درصد» داد تا درآمد حاصل از هدفمند کردن یارانهها را در قالب قانون بودجه هزینه کند.
به گزارش خبرگزاریها، نمایندگان مجلس پس از بحث و بررسی درباره مفاد ماده ۱۶ لایحه هدفمند کردن یارانهها، رای به تصویب آن دادند.
نمایندگان مجلس چند روز پس از آنکه محمود احمدینژاد در صحن علنی مجلس، آنها را تهدید به استرداد لایحه هدفمند کردن یارانهها کرد، این اختیارات را به دولت دادند.
هیچی چاپیدن سراسری شروع شد . از این به بعد ملت بدبخت برای نون خالی باید خودکشی کنه . خاک تو سر این مجلس
«حذف یارانه انرژی، ترفندی برای ورشکست کردن رقبای سپاه»
۱۳۸۸/۰۸/۱۴
روزنامه فایننشیال تایمز چاپ لندن در تحلیلی به قلم خبرنگار خود در تهران، نجمه بزرگمهر، نگاهی دارد به جهت گیری اصلی سیاست خصوصی سازی در ایران و واکنش بخش خصوصی به آنچه که از نظر آنها ادامه کنترل نهادهای وابسته به دولت بر اقتصاد ایران است.
فایننشیال تایمز از قول سرمایه گذاران بخش خصوصی می نویسد که محافل محافظه کار پیرامون حکومت دریافته اند که سپاه پاسداران در حرکت خود برای چنگ انداختن بر اقتصاد ایران به هیچ کس حتی بخش های اقتصادی وابسته به تجار سنتی و بنیادهای انقلاب اسلامی رحم نمی کند چه رسد به بخش خصوصی.
به نوشته این روزنامه، همزمان طرح های دولت برای حذف یارانه ها مسئله خصوصی سازی را پیچیده تر کرده است. بخش خصوصی هشدار می دهد که اگر دولت انرژی را به بهای جهانی به کارخانجات بفروشد بسیاری از مراکز تولیدی که هم اکنون نیز سودآور نیستند به طورکلی ورشکسته خواهند شد. بسیاری معتقدند که این ممکن است تاکتیکی باشد برای ورشکسته کردن رقبا و فراهم کردن زمینه برای اینکه سپاه پاسداران و اقمار اقتصادی آن تعداد بیشتری از مراکز تولیدی و اقتصادی را در کنترل بگیرند.
در پایان فایننشیال تایمز از قول غلامرضا حیدری کرد زنگنه رییس سازمان خصوصی سازی می نویسد: «بخش خصوصی ما بیش از آنکه عمل گرا باشد گله و شکایت می کند.» او در مصاحبه با روزنامه خبر گفته است که خصوصی سازی مکمل طرح حذف یارانه ها است و باعث زیاندهی بیشتر شرکت ها و مراکز تولیدی نخواهد شد.
Source:
http://www.radiofarda.com/content/F8_FT_privatization_iran_fuel/1870471.html
پیام ویدئویی مهدی کروبی درمورد اتفاقات ۱۳آبان و رفتار دوگانه دولت در قبال آمریکا
تاریخ : ۱۷ آبان ۱۳۸۸
مهدی کروبی طی پیام ویدئویی ضمن شرح حوادث و اتفاقات سالروز ۱۳ آبان ، از رفتار دوگانه دولت در قبال آمریکا انتقاد کرد .
به گزارش تغییر ، مهدی کروبی که برای همراهی ملت ایران قصد شرکت در مراسم ۱۳آبان را داشت با توهین فیزیکی به خود و همراهانش مواجه شد . ایشان در این پیام ماوقع اتفاقات ۱۳آبان را شرح داد . او از برخورد تند و زننده با مردمی که برای شرکت در مراسم ۱۳آبان آمده بودند بشدت انتقاد کرد . وی همچنین ضمن اشاره تاریخی به تسخیر سفارت آمریکا در مورد عدم اطمینان مردم نسبت به رفتار دوگانه و فریبانه دولتمردان در قبال سیاست دوگانه با آمریکا هشدار داد . مهدی کروبی اضافه کرد : جای سوال دارد که سیاست دولت مردان فعلی با یک هیئت ۵۰ نفره آمریکایی دیدار می کنند اما با این حال در داخل کشور شعارهای ضدآمریکایی سر می دهند . وی افزود اگر در دولت های قبلی حتی یک دهم این روابط هم با آمریکا وجود داشت و صحبت کوچکی هم انجام می شد ، کفن پوشان در شهرهای مختلف قیام می کردند و حالا چه شده است که این همه روابط نزدیک شده است و حتی اینها پیام می فرستند و آنها جواب نمی دهند ، هیچ کس لب به اعتراض نمی گشاید .
پیام ویدویی مهدی کروبی به شرح ذیل است .
دریافت فایل ویدئویی با کیفیت خیلی خوب
http://www.4shared.com/file/148277910/cebba2/karrobi_NEW.html
دریافت فایل صوتی با حجم کم
http://www.4shared.com/file/148293066/996f9ae9/karrobi_NEW.html
تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۸۸
گفتوگو با محسن سازگارا
سازگارا: تهدید سپاه نشاندهندهی استیصال آنها است
نیکآهنگ کوثر
nikan@radiozamaneh.com
سردار مسعود جزایری، معاون فرهنگی ستاد کل نیروهای مسلح جمهوری اسلامی فعالان منتقد حاکمیت در خارج از کشور را تهدید به شناسایی و برخورد قهرآمیز کرده است.
جزایری در گفتوگویی با روزنامه کیهان به معترضان در داخل و خارج از ایران وعده داده است که با آنها چه در داخل و چه در خارج از کشور در زمان مناسب برخورد خواهد شد.
جزایری ادامه میدهد: «جمهوری اسلامي ايران در عين سعه صدر، نمیتواند به عناصر برانداز و دنبالههای كودتای نرم اجازه فتنهگری بدهد و چنانچه ناچار شود حتی خواهد توانست عقبههای برون مرزی كودتا را با چالش جدی مواجه سازد.»
دفتر سیاسی سپاه نیز ضمن نام بردن تعدادی از فعالان سیاسی و اجتماعی از جمله شیرین عبادی، محسن کدیور، عطاءالله مهاجرانی، عبدالکریم سروش، محسن سازگارا، محسن مخملباف آنها را رهبران خارج از کشور جنبش سبز نام برده است و آنها را متهم به هدايت، آموزش و تشويق اندک هواداران داخلی به «نافرمانی مدنی» و «هتک حرمت بزرگان نظام اسلامی و تودههای ملت حزباللهی حاضر در صحنه»، «هجمه به حاکميت دينی و حکومت اسلامی»، «حمله به نظام مقدس جمهوری اسلامی» و متهم ساختن آن به ناپاکی و ناکارآمدی و اتهامهای دیگری میکند.
در همین رابطه با محسن سازگارا، یکی از همین فعالان که مرتب و مداوم، فیلمهایش را روی شبکه اجتماعی یوتیوب منتشر میکند و در لیست سیاه سپاه نیز قرار دارد گفتوگو کردهام:
آقای سازگارا! این نوع برخورد تهدیدآمیز سپاه، چه از طرف سردار جزایری و چه از سوی دفتر سیاسی آن، میتواند تاثیری روی فعالانی همچون شما داشته باشد؟
اصلاً! چون کسانی که او تهدیدشان کرده است، مثل بقیهی مبارزینی که در داخل و خارج کشور دارند فعالیت میکنند، از این تهدیدات که جا نمیزنند. کما اینکه بچههایی که در داخل، در زندان، زیردست بازجوهای حکومت هستند، میبینید که ایستادهاند و جا نمیزنند.
چه برسد به بچههایی که در خارج فعالیت میکنند. بنابراین تأثیری ندارد. اما بیش از هر چیز به نظر من، به قول جوانها، این تهدیدات نشان میدهد که اینها اعصاب ندارند و در این جنبش واقعاً اشتباهات کودتاچیها به اندازهی خود مبارزات مردم در سرنگونیشان مؤثر است.
یکیاز این اشتباهات پیدرپی هم همین است که سازمانی به نام سازمان سپاه که مشیاش اینچنین بوده که دستهایی نامرئی داشته باشد، اولاً با این کار بهوضوح مرئی شده و جلوی چشم ایستاده و میگوید، منم! و کامل نشان میدهد که طرف دعوای ملت است.
ثانیاً وقتی تهدیدش را علنی میکند، از فردا صبح همین آدمهایی که اسمشان را آورده است، همهی دنیا میدانند که اگر یک مو از سرشان کم بشود، سپاه مسئول است و باید به همهی دنیا جواب بدهد. آن هم کسانی که بعضاّ شخصیتهای والامقام بینالمللی هستند.
پس این نهایت حماقت یک سازمان است که به این شیوه پیشاپیش مسئولیت به گردن بگیرد و به این صورت اسم افرادی را ببرد. این کاملاً نشان میدهد که نادانی میکنند و به نظر من بیش از هر چیز واضح است که استیصال دارند و نمیدانند واقعاً باید چه کار کنند.
صحبتهای سرتیپ جزایری دربارهی شناسایی معترضان در داخل و خارج از کشور و تهدید آنها، در ابعاد بینالمللی چه آسیبی به جمهوری اسلامی میزند؟
به نظر من به روشنی نشان میدهد که سپاه سازمانی است که سردارانش در خارج از کشور تهدید به ترور و آدمکشی میکنند.
بدین ترتیب سپاهی که همهی دنیا میگویند سازمانی تروریستی است، خود سردارانش نیز، مثل آقای جزایری، پیشاپیش دارند اعتراف میکنند که بله! ما تروریستیم و تهدید به ترور میکنیم.
فکر میکنم فشار تحریمی، تحدیدی و منزوی کردن حکومت ایران در دنیا بالا میرود. بهخصوص فشار روی سازمانی مثل سپاه به احتمال زیاد در سراسر دنیا افزایش پیدا خواهد کرد، با توجه به فشاری که اکنون افکار عمومی دنیا از طریق مطبوعات و رسانههای آزاد دارد به تمام دولتها میآورد.
شما اشاره به استیصال سپاه میکنید. چه طور ممکن است در حالیکه کل امنیت جمهوری اسلامی و ساختار اطلاعاتی این نظام در دست این سازمان است، در مقابل تعدادی فعال سیاسی خارج از کشور احساس ترس و استیصال کند؟
ببینید، این مکانیزمی که اکنون دارد در ایران اتفاق میافتد، این مکانیزم یک فرایند طبیعی است که در کشورهای دیگر هم اتفاق افتاده است.
سازمانهایی مثل سپاه که عملاً مقابل یک ملت ایستادهاند و طرف حساب یک جنبش میشوند، بعد از مدتی چون احساس ناامنی میکنند، شروع میکنند به گستردهتر کردن فعالیتهایشان و دستشان را باز میکنند و هر جایی که احساس ناامنی کنند، میروند و نهادهایی را میگیرند.
مثل وزارت اطلاعات، نهادهای اقتصادی و مواضع کلیدی دولت، مجلس و حتی داخل بیت رهبری را هم در اختیار میگیرند.
این دست سازمانها این کارها را میکنند، برای این که امنیت داشته باشند، غافلند از این که دو اتفاق میافتد. یکی این که وقتی سازمانی این گونه پهن و گسترده میشود، کیفیتاش پایین میآید و کاراییاش هم کم میشود.
دوم این که با هر جایی که میگیرد، یک عده دشمن جدید برای خودش خلق میکند و ناامنیاش بیشتر میشود. بنابراین شما این مساله را ناشی از این ندانید که سپاه خیلی مقتدر است. بلکه ناشی از ناامنی آنها است.
آنها دائماً دارند اینطرف و آنطرف چنگ میاندازند و با این کار در واقع ضریب ضربهپذیری خودشان را به شدت بالا میبرند.
Source:
http://zamaaneh.com/analysis/2009/11/post_1213.html
۲۰۰۹/۱۱/۸
يارانهها به صندوق دولت، به اختيار دولت
مجلس جمهوري اسلامي امروز همان چيزي را كه احمدينژاد ميخواست و براي آن سرزده به مجلس رفته بود، تصويب كرد. احمدينژاد گفته بود اگر مجلس لايحه “هدفمند” كردن را به بودجه محدود كند، يعني پول آن مستقيماً در اختيار دولت قرار نگيرد، مصوبه را اجرا نخواهد كرد. احمدينژاد گفته بود كه در اين صورت لايحه را از مجلس پس خواهد گرفت.
امروز دولت درخواست استرداد لايحه را مطرح نكرد؛ در عوض مجلس بيكم و كاست خواست دولت را اجرا كرد و به اين ترتيب:
دولت مجاز است در راستای اجرای این قانون وجوه حاصل را به ردیف درآمدی مربوطه مندرج در قانون بودجه کل کشور واریز و معادل صددرصد اعتبار تحت عنوان «اعتبارات موضوع هدفمندسازی یارانهها» را هزینه کند.
اگرچه بعضي ممكن است حرف و حديث قانوني بياورند يا برايشان سوال پيش بيايد كه چرا چنين اتفاقي افتاد چون پس از آن كه احمدينژاد روز سهشنبه به مجلس رفت، روز چهارشنبه آوردن وجوه حاصل از قطع سوبسيدها در قالب بودجه تصويب شد:
این مساله در ماده 13 لایحه هدفمند کردن یارانهها در مجلس مصوب شده بود و امکان بازگشت به آن وجود نداشت اما امروز در جریان بررسی ماده 16 این لایحه، نمایندگان به نوعی مصوبه پیشین خود در ماده 13 را نقض کردند.
ممكن است نقض مصوبه آنهم ظرف سه روز عجيب به نظر رسد (هنوز هم چيزي مانده كه تعجب كنيم؟)، اما حتي اين هم همه ماجرا نيست. همانطور كه حدس زده ميشد (بخش سه اين پست را ببينيد)، دولت ميخواهد فوراً اين پول را در دست بگيرد و مشكل كسر بودجه (و بقيه مشكلات خود را!) هم حل كند.
مجلس امروز علاوه بر تامين خواست روز سهشنبه احمدينژاد، زمانبندي تا پيش از اين موجود در لايحه را هم برداشت:
براساس ماده 13 این لایحه برای دولت چهار ردیف درآمدی و هزینهای در لوایح بودجه سنواتی قائل شده بودند که امکان نظارت مجلس بر هزینه درآمدهای ناشی از هدفمند کردن یارانهها را ارائه میداد اما در ماده 16 این چهار ردیف را به یک ردیف کاهش دادند که به گفته توکلی امکان نظارت مجلس را سلب کرد.
این گزارش حاکی از آن است که ماده 16 تنها برای سال 88 در نظر گرفته شده بود که طی آن تنها اجازه اجرای هدفمند کردن حاملهای انرژی را به دولت میداد اما در جریان مصوبات امروز هم قید زمانی سال 88 حذف شد و هم به دولت اجازه داده شد تا علاوه بر اجرای هدفمندسازی حاملهای انرژی، دیگر موارد هدفمندسازی یارانهای از جمله آب و برق را نیز در سال جاری اجرایی کند.
به اين ترتيب، دولت مجاز است كه از فرداي تصويب اين لايحه، نه تنها يارانه سوخت، كه هر سوبسيد ديگري را هم كه در شمول لايحه آمده است – آب، برق، نان… – حذف كند و وجوه آن را برداشت كند.
اگر يادمان باشد، دولت پيش از اين اجازه يافته بود كه يارانه نقدي را به هر ترتيبي كه خواست و با “تشخيص” خود به هر كس كه خواست – مستقل از دهك درآمدي، منتها بر اساس درآمد! – بدهد.
پرسشي كه ميماند اين است كه با دادن پول سوبسيدها به دولت از فرداي تصويب لايحه، و با دادن اختيار هزينه كردن آن به تشخيص دولت، ديگر معني “هدفمند كردن يارانهها” چيست؟ كدام هدف؟
***
حاشيه: توجه به اين نكته فرعي و مفرح ذات هم بد نيست كه پيشنهاد دهنده مصوبه دادن اختيار پرداخت يارانه به “تشخيص” دولت، يعني ميرتاجالديني نمايندهاي كه در سفر نيويرك هم از همراهان احمدينژاد بود، امروز از نمايندگي استعفا داد تا معاون پارلماني احمدينژاد شود. سايكولوژي كسي كه براي معاون پارلماني شدن، از نمايندگي تبريز استعفا ميدهد زياد مهم نيست، بايد ديد اعتبار عيني هر كدام در چشم اين خدمتگزار چه اندازه است.
Source:
اينجا و اكنون
اعتراض دانشجویان دانشگاه گیلان به صفار هرندی
Link:
.youtube.com/watch?v=1UNreBuuao0
به آقایان خود فروش در مجلس:
اینشتین گفته بود: “اگر میخواهی عالیترین عضوه یک گله گوسفند باشی، باید نخست یک گوسفند باشی!”
عکس:
پیرزنی که روز سیزده آبان به همه گیاه سبز هدیه داد
http://www.mowjcamp.org/files/file/63097
اول : ماهی جان درود به تو و خسته نباشی ..امروز صبح دیدم همچنان اون یکی وبلاگ رو هم آپ می کنی دستت درد نکنه.بچه ها تو ایران انقدر به فیلتر بودن سایتها عادت کرده اند که دیگه براشون عادی شده با فیلتر شکن بیان اینجا…….بنابراین ازت ممنونم که همچنان هر دو وبلاگ رو برای ما سر پان گه داشته ای…
دوم: یه متنی نوشتم تو وبلاگ خودم در باره حذف سوبسید ها…ی هکمش رو اینجا می زارم..نمی خواهم اینجا مطالب خودم رو بذارم که وقت و زمان کامنتها رو بگیره..
مبارکمان باشد!
بالاخره در ایران روزی رسید که ترجمه دقیق !! یا شاید معکوس از سخنان آیت الله خمینی در کل کشور حاکم شد !
شاید اگر زنده بودند بهتر می شد فهمید آنچه این روزها اتفاق می افتد معنای دقیق سخنان است یا دقیقا معنای معکوس سخنان ایشان از آنجمله:
می گویند و یادم هست که فیلمش را هم بارها آن اوایل در تلویزیون دیده بودم..بعد تر ها که ممنوع شد داشتن نوار این سخنرانی و اگر کسی داشت و پخش می کرد جرم محسوب می شد ، گاهی در کنار دوستان پدر و جمع خانوادگی یکی فیلمش را می آورد و می دیدیم
ایشان در سال 57 فرمودند آب مجانی ، برق ، نفت و گاز مجانی باشد و همینطور آموزش درس و علم هم باید رایگان باشد…به سلامتی دولت بعد از نهم همه آرزوهای دیرینه را برآورده ساخت پس از این نه تنها از برق مجانی خبری نیست که همه سالها نبوده بلکه پول برق را باید از 5000 تومان به بالای 50000تومان پرداخت کنید تا کاملا این سخنرانی تاریخی در بهشت زهرای سال 57 را از یاد ببرید..
شنیده بودیم : زندانها را مدرسه کنیم .
گمانم منظورشان این بود آنقدر خوب حکومت کنیم که….
دوشنبه، ۱۸ آبان ۱۳۸۸
خوش ترین خبر 13 آبان
http://3.bp.blogspot.com/_z7wJEPz3adY/SvQ9IxO5W8I/AAAAAAAAAcQ/s-RqcR1mMEc/s400/4d2fed0d6fe819ed338f30e9369f7826.jpg
در میان ملت ما خبر تولد همیشه خوش ترین خبر است و در 13 آبان امسال خجسته ترین تولد را داشتیم، تولد جنبش سبز دانش آموزی. در هفته منتهی به 13 آبان تحرکات فراوانی در دبیرستانهای تهران و شهرهای دیگر شکل گرفت که حکایت از پیدایش یک نیروی جدید در جنبش سبز داشت و در نهایت در روز چهارشنبه 13 آبان این مولود مبارک قدم به عرصه وجود گذاشت، تولدش مبارک باد.
تظاهرات بسیاری در تهران و شهرستانها از سوی دبیرستانی ها انجام گردید که نوع و جنس آن با دیگر تجمعات متفاوت بود. بعنوان یک نمونه می توان به ابتکار یکی از دبیرستانهای بزرگ جنوب شهر تهران اشاره نمود که با قرار قبلی در روز 13 آبان تجمع کردند و در شروع حرکت بر روی پارچه سبزرنگ بزرگی که داشتند، در همان خیابان محل تجمع، عبارت جنبش سبز ملی را نوشته و راهپیمائی خود را شروع کردند. شعارها و اقدامات و رفتار این گروه از دانش آموزان، بسیار جسورانه و مبتکرانه بود. آنها بر روی خودروی متعلق به نیروی انتظامی، بر کف خیابانها، بر روی خط کشی عابر پیاده و بر روی هر چه دستشان رسید با اسپری سبز شعار نوشتند، با نظم و اعتماد بنفس کامل راهپیمائی خود را انجام دادند و حتی در مسیر بازگشت، شور و نشاط جوانی خود را نثار هم میهنانشان در ایستگاه مترو نمودند و فریادهایشان فضای ایستگاه را شکافت. بسیار سازمان یافته و برنامه ریزی شده عمل کردند و افرادی را بعنوان پیشرو و مراقب داشتند و حتی تعدادی از آنها نیز وظیفه تصویربرداری از تظاهراتشان را از زوایای مختلف بر عهده گرفتند. دیدن ویدئوهای فعالیت این گروهhttp://www.youtube.com/watch?v=Lq3m3OCKQHU
را بویژه به سران حکومت توصیه می کنم.
در روز سه شنبه ای که رهبر در جمع مصنوعی بسیج دانش آموزی، جملاتی بی معنا را سر هم می کرد و آخرین دست و پای خود را برای اینکه به دیگران بقبولاند که رهبری مقتدر است را می زد، در گوشه ای از شهر، جوانان راستین ایران، در حال مرور آخرین برنامه ریزی فردای خود بودند، فارغ از هیاهوی ولایت و بلاهت.
در کشورهای دیگر جوانان دبیرستانی اشان حتی عرضه برنامه ریزی یک برنامه تفریحی را هم ندارند ولی هم سن و سالهایشان در ایران، برای رفتن به کام خطر نقشه می کشند و با دلیری و بیباکی آنرا اجرا می کنند. در مقابلشان حکومتی قرار دارد که مشتی افراد را با دادن پاداش و پول، از یک روز قبل به اردوگاه منظریه برده و برایشان کارت تردد صادر کرده و همچون بازیگران یک صحنه تئاتر امنیتی، آنها را با اتوبوس به خیابان طالقانی آورده و از صفوف کنترل گذرانیده و به دستشان پرچم داده و بعنوان جمعیت مصنوعی از آنها خواسته تا با مارش تریبون، برقصند و بچرخند. اطراف این جمعیت را صفوف فشرده ای از نیروهای نظامی و ضد شورش پر کرده اند تا خدای ناکرده پای یک جوان میهن پرست واقعی به محل مراسم فرمایشی نرسد. حکومت در 13 آبان اقدام به ایجاد یک پادگان خیابانی در اطراف سفارت آمریکا در خیابان طالقانی نمود که ورود به آن محدوده، کنترل شده و برای عموم آزاد نبود.
رهنمودهای رهبر در روز 12 آبان به دانش آموزان دستچین شده آموزنده است: «با دستور نمیشود ملتى را، جوانانى را وادار كرد به ایستادگىِ در یك میدان دشوار. باید انگیزه از دل بجوشد، آن هم انگیزهى ناشى از ایمان. امروز بصیرت جوانهاى ما هم از جوانان آن روزگار اول انقلاب و در اثناى انقلاب، یقیناً بیشتر است. خیلى چیزها را شما امروز می دانید، براى شما جزو واضحات است، كه آن روزها باید براى جوانها، آنها را شرح می دادیم، بیان می كردیم، اما امروز جوانهاى ما اینها را می دانند، بصیرت بالاست.»
بصیرت کدام یکی بالا است؟ این جماعتی که شعور و شخصیت و شرف خود را برای وعده ای غذا و اندکی پول می فروشند و بسان خودفروشان، اجازه می دهند حکومت در روح و جسم آنها دخل و تصرف نماید و آنها را دلقک سیرک خود نماید یا آن جوانانی که خطر باطوم و شکنجه و زندان و تجاوز را بجان می خرند و همچون شیر، با غرش خود در خیابانها، به مردم امید و شادی می بخشند؟
رهبر همچنین به آن مسخ شدگانی که بعنوان دانش آموز جعل شده بودند افاضه فرمودند:«جوانهاى عزیز! مملكت مال شماست، این كشور مال شماست، این تاریخ مال شماست. سهم ما انجام گرفت. آن مقدارى كه نسل ما و مجموعه امثال ماها بلد بودند انجام دادند. امروز كشور تحویل شماست.»
ایکاش در این جملاتت ذره ای صداقت داشتی و کشور را به صاحبان اصلی اش تحویل می دادی. جنابعالی و مجموعه امثال شما، حقاً آن مقداری را که بلد بودند انجام دادند، ما می پذیریم که شماها بیشتر از این بلد نبودید. ولی براستی شماها چه کردید و ملت بزرگ ایران مستحق چه بود؟
آنچه شما انجام دادید:
بیوفائی به عهد – قبل از انقلاب تا دلتان خواست وعده های شیرین و فریبنده دادید و از صداقت نسل جوان سوء استفاده کردید و بمحض پیروزی انقلاب، زیر همه آن قول و قرارها زدید.
خیانت در امانت – حکومت را بعنوان امانتی از سوی آحاد ملت تحویل گرفتید و آنرا بنفع یک گروه خاص بنام روحانیت مصادره کردید.
انحصار قدرت – یک طبقه حاکم تشکیل دادید که حداکثر پانصد عضو دارد و 30 سال است که همه پستهای کشور بین همین عده قلیل در چرخش است و یک روز وزیر می شوند و روز دیگر وکیل و سپس استاندار و سفیر، و میلیونها ایرانی را رعیت خود و این عده قلیل نمودید و برایشان هیچ حقی در حکومت قائل نشدید.
قتل – شما با شعار احمقانه صدور انقلاب، کشورهای عربی و عراق را تحریک کردید و تا بهانه لازم برای تجاوز به خاک ایران را پیدا کنند و از جنگ بعنوان حربه ای برای تصفیه حسابهای سیاسی داخلی بهره بردید و حتی بعد از آزادی خرمشهر و عقب نشینی کامل عراق از خاک ایران، بخاطر کوته فکری و مطامع شخصی، راضی به صلح نشدید و بیش از یک میلیون جوان ایرانی را شهید و مجروح و جانباز نمودید، شما در این جنایت، همدست صدام و هم سرنوشت او هستید.
ترویج خرافه پرستی – شما بر همه آئین های پر از شعور ایرانی تاختید و چهارشنبه سوری و نوروز و سیزده بدر و مهرگان و یلدا را خرافات نامیدید و خودتان بدترین خرافه ها را ترویج نمودید. دین را در پای قدرت سر بریدید و اسلام جدیدی را اختراع نمودید که بجای دین رحمت، مذهب وحشت و انتقام و دست و پا قطع کردن و شلاق زدن و سنگسار و اعدام بود، شما بر علیه خدای مهربان و بخشنده شوریدید و بجای او، خدایی جعلی که منتقم و عذاب کننده و دشمن شادمانی و رحمت بود نشاندید.
چپاول ثروت ملی – صنایع کشور را به زور از صاحبان آن با انگ طاغوتی و بهائی و ساواکی گرفتید و مصادره کردید و شد جولانگاه فرزندان و دامادهایتان تا به قیمت ورشکستگی صنعت، آنها برای خودشان در لندن و نیویورک و تورنتو کاخ هایی ناقابل فراهم کنند. میلیاردها پول فروش نفت را خرج اتینای خود نمودید و آنهمه ثروت، ناپدید شد و معلوم نشد کجا رفت.
دشمنی با ملتها – قبل از تشریف فرمائی امثال شماها، ملت ایران بعنوان ملتی با تمدن کهن و مردمی صلح جو و میهمان دوست در دنیا شناخته می شدند و مردم این سرزمین فقط بلد بودند درودهای دیگر ملتها را با درود متقابل پاسخ بدهند، ولی شما با خودتان تنفر از دنیا و شعار مرگ را آوردید و فهرست کشورهایی که باید مرگ بر آنها گفته می شد هر روز طولانی تر گردید و اندکی بعد دیگر حتی یک کشور نیز در دنیا وجود نداشت که از دید شما مستحق درود باشد، درود بر خودمان و مرگ بر همه بقیه دنیا.
وطن فروشی – برای اینکه غرب ستیزی کنید و از غرب یک هیولا در ذهن مردم درست کنید و با چشم بستن بر تمدن و فرهنگ و پیشرفتهای آنها، آنان را مشتی حرامزاده و عرقخور و غرق در فساد و لاابالی گری معرفی کنید که مبادا دمکراسی آنها مردم را خوش بیاید، به دامن شرق پناه بردید و باجهای کلان به چین و روسیه دادید و در یک وطن فروشی آشکار، برای رسیدن به بمب اتمی و ترسانیدن غرب، سهم ایران در دریای خزر را به روسها دادید و ننگ وطن فروشی را بر پیشانی خود گذاشتید.
تحجر و ارتجاع – در دنیایی که دموکراسی تنها راه سعادت و نجات بشر است، در جهانی که بسرعت پیشرفت می کند و تولید علم و تکنولوژی فقط در سایه آزادی و دموکراسی و حاکمیت آرای مردم و رقابت نخبگان و شایسته سالاری ممکن است، قصد این نمودید که ایران عزیز را هزاران سال عقب برده و اصل ارتجاعی ولایت فقیه را اختراع کنید و با جعل آیه و حدیث تلاش نمائید به مردم بقبولانید که عقل یک نفر از مجموع عقل هزاران فرزانه و دانشمند ایرانی بهتر کار می کند و تنها راه نجات این است که همه اندیشه ها را تعطیل کنیم و چشم به دهان ولایت فقیه بدوزیم تا همه امورات و شئوناتمان را او تصمیم و تدبیر کند.
اتلاف نسل جوان – شما برای استحکام پایه حکومت خودتان و نه بخاطر خدا و دین، همه سیستم آموزشی کشور را دگرگون نمودید تا از کلاس اول دبستان، بجای علم و دانش و صداقت، دوروئی و نفاق و ریاکاری به فرزندان این کشور بیاموزید و با مغزشوئی، مسیر زندگی نسل جوان را تباه نمائید و جای گناه و ثواب را عوض کنید. نسل جوان در دستگاه ابداعی شما فقط می سوزد بدون اینکه آینده ای داشته باشد.
تقلب و تزویر – شما سنگ بنای این نظام را با دروغ و تقلب گذاشتید. اولین رفراندم شما برای این بود که جمهوری اسلامی آری یا نه؟ بدون اینکه ذره ای از محتوای این جمهوری فرضی گفته باشید. رای آری به جمهوری اسلامی را گرفتید و پس از آن قانون اساسی گروه خودتان و اصل ولایت فقیه را به ملت تحمیل کردید. بهنگام انتخاب رهبر جدید باز هم به تقلب متوسل شدید و برای ملت مصلحت اندیشی کردید. احمدی نژاد که برای هر کشوری فقط می تواند یک مایه ننگ باشد را با تقلب بر کرسی نشاندید و هنگامی که ملت فهیم ایران خواستند که با روشی انسانی و از طریق صندوقهای رای، این لکه ننگ را پاک کنند، باز هم به اصل خود بازگشتید و با تقلب در آراء، رای خود را بجای رای ملت جا زدید.
شکنجه و تجاوز – برجسته ترین عاملی که غیرت مردم را بجوش آورد و بر علیه پهلوی شوریدند این بود که ساواک زندانیان سیاسی را شکنجه می کند، شما خودتان از 23 بهمن 57 شکنجه و آزار جسمی و روحی زندانیان را در مقیاسی گسترده بکار گرفتید و نام آنرا از شکنجه به تعزیر اسلامی تغییر دادید و از لکه دار کردن نام اسلام نترسیدید. 30 سال شکنجه و تجاوز، آنچنان این موضوع را برای حکومتتان عادی کرده که آنرا عین قانون و حق طبیعی خودتان می دانید. در حوادث اخیر شکنجه را به خیابانها آوردید و با کمال بیشرمی شکنجه بازداشتی ها را از همان خیابانها شروع کردید و به تجاوز در زندانها متصل نمودید.
آنچه ملت بزرگ ایران مستحق آن است:
آزادی – آزادی از نفس کشیدن هم واجب تر است. بدون آزادی انسانها پژمرده شده و در هم می شکنند. ملت ایران افتخار دارد که فرمان 2500 سال پیش کورش بعنوان اولین منشور آزادی و حقوق بشر در جهان برسمیت شناخته شده است. بنی امیه و پس از آنها بنی عباس، با خودشان اسلام و دین و دیانت را به ایران نیاوردند، بلکه نفرت از ایرانی و رذالت و جنایتکاری خودشان را به این سرزمین آوردند. چگونه است که شما بر کشتن حسین توسط بنی امیه شیون می کنید ولی در همان حال دستاوردهای آنها برای ایران را تحسین و طرفداری می کنید؟ بنی امیه و بنی عباس آزادی را از ایرانیان گرفتند و استبداد و ظلم را حاکم نمودند. ما بنی امیه و بنی عباس را بعنوان اسلام نمی شناسیم، شما چطور؟
استقلال – شعار نه شرقی نه غربی، دقیقاً ضد استقلال واقعی است. ما عضوی از جامعه بشری هستیم و قبل از رنگ پوست و ملیت و مذهب، با همه آنها پیوند انسانی داریم. دوستی با سایر ملل و احترام به آنها و تعامل با ایشان است که برای یک ملت احترام بهمراه آورده و آنها را در قلب دیگر ملل محبوب می کند.
جمهوری – ملت ایران قرنها است که نظام برده داری و فئودالیته را پشت سر گذاشته و قادر به تعیین سرنوشت خود است. جمهوری بمعنای اصالت یافتن اراده اکثریت مردم و همزمان همکاری با سایر گرایشات در اقلیت و ساختن کشور با همدلی و تلاش همگانی است. رقابت احزاب در ارائه برنامه های بهتر و کسب آرای مردم، آنها را وادار به مطالعه و تحقیق و بهره گیری از فرزانگان نموده و سبب نفع بردن جامعه از این رقابت می شود. گردش قدرت بصورت دوره ای بین احزاب، موجب شایسته سالاری و جلوگیری از استبداد و دیکتاتوری می گردد. سرنوشت ملت باید در دستان خودشان باشد.
اندیشه آزاد – هر تفکر و اعتقادی باید آزاد باشد تا خود را به جامعه عرضه نماید و باید این بلوغ و شعور را برای جامعه قائل بود که خودشان انتخاب کنند. این به این معنی است که نباید در ایران زندانی عقیدتی و زندانی سیاسی داشته باشیم. آزادی اندیشه حق اولیه هر ملتی است و موتور حرکت علوم انسانی و تحقیق و پیشرفت است.
خزانه شیشه ای – کشور ما نفت دارد و خاصیت نفت این است که هر دولت و مقامی را در اولین تماس فاسد می کند. ملت ایران نیاز به یک خزانه شیشه ای و شفاف دارد تا همه افراد حامعه قادر باشند تا جریان فروش نفت که ثروت ملی و متعلق به ایشان است را دنبال نموده و اطلاعات دقیق مبالغ حاصله و نحوه مصرف شدن آنرا بداند. کشور اروپایی نروژ هم صادر کننده نفت است و هر نروژی مستقیماً از فروش نفت بهره می برد.
تحصیل رایگان – در همه کشورهایی که به پیشرفت رسیده اند تحصیلات رایگان بوده است. با سیستم دوگانه دولتی/غیرانتفاعی نمی توان استعدادهای واقعی جامعه را تربیت کرد. پدیده شوم کنکور باید از بین برود و همه جوانان علاقمند امکان تحصیلات دانشگاهی را داشته باشند.
عزت جهانی – در همه کتابهای درسی مدارس دنیا بخش مهمی از تاریخ به امپراطوری ایران و تمدن درخشان آن دارد ولی نام ایران را که در اینترنت جستجو کنید فقط تصاویر شلاق زدن و اعدام و وحشیگری است که خودنمایی می کند. ملت ایران مستحق یک عزت جهانی است و وظیفه دارد تا میراث دار پیشینیان خود بوده و نام بلند تمدن ایرانی را بار دیگر در دنیا زنده کند.
فهرست بلاهایی که شما بر این مملکت آوردید بسی طولانی تر از آن است که بیان شد و فهرست آنچه ملت ایران شایسته آن است ولی بواسط وجود شما از آن محروم گردیده نیز بی پایان می نماید.
ما به نوزاد تازه تولد یافته خود، به جوانان دبیرستانی خود دل بسته ایم تا با پیشتازی آنها و همت همه دیگر اقشار ملت، رویای خود برای داشتن ایرانی آباد و آزاد را محقق کنیم.
Source:
سهرابستان
مسیرهای تاریخ فردا
November 6, 2009
سمیه توحیدلو از دوستان وبلاگی دیده و نادیده خواسته است در باره روز 9 از ماه 9 سال 1399 بنویسند. از روی لطف مرا هم در شمار دوستان نام برده است (http://smto.ir/?p=2542). سمیه زنی دلاور است. این را همه می دانند. اما من او را به دانش و انصاف و گشاده دستی علمی نیز می شناسم. نمونه هاش کم نیست. او هر جا توانسته خدمتی به پیشبردن کار و طرح و برنامه ای بکند دریغ نکرده است. این از منش والا و انسانی او ست. او فردی مذهبی ست ولی از اینکه با غیرمذهبی ها کار کند و همفکری کند ابایی ندارد. مذهب او مذهب تنگ قدرت و دین دولتی نیست. مذهب او مذهب آینده است.
ده سال دیگر چگونه خواهد بود ایران؟ ما چگونه خواهیم بود. من به این بسیار اندیشیده ام. مثل بسیاری از شما. دیدن انقلاب 57 و سی ساله پس از آن مرا بی گمان ساخته است که تاریخ فردای هر ملتی را رویاهایش می سازد. انقلاب 57 تحقق رویای دهها ساله چپ انقلابی بود در ایران. ما از کوچک خان جنگلی و ارانی و طبری به بعد در تب انقلاب می سوختیم. بعد حزب توده فراگیر شد. سرکوب شد اما رویای ما و نسلهای روشنفکران پیش از ما را ساخت. در حمایت توده ای ها از انقلاب حتما دلیلی غیر از سیاست بازی محض وجود داشت. حزب توده فکر چپ را به همه جامعه روشنفکری ما تسری داد. همه را بیمار انقلاب کرد. مذهبی ها هم در امان نماندند. نگاه کنید به طالقانی و طاهر احمدزاده. به شریعتی و مجاهدین. میراثی که باز اگر چه چپ غیرمذهبی سرکوب شد به چپ اسلامی رسید. نمونه روشن و زنده اش میرحسین موسوی. امروز ته مانده چپگرایی را در رفتار مهوع احمدی نژاد می بینید که رفیق آخرالزمانی چاوز سرخ است.
این روزها در کنار اخبار سیاست و کارهای روزنامه نگاری ام خواندن تاریخ اشکانی و ساسانی را هم در دست دارم. اگر کسی این تاریخ را برای درک تفاوتها خوانده باشد متوجه نکته مهمی می شود که چرخش اشکانی به ساسانی را توضیح می دهد. من آن را رویای ساسانی می نامم. اشکانیان دولتی از دولتها بودند. چیزی شبیه اتحاد جماهیر اشکانی. یا دوست دارید ایالات متحده اشکانی. ساسانیان که در کار برآمدن بودند آرزوی یکخدایی یا پادشاهی واحد داشتند. تمام فرهنگ و ادب ساسانی بعدها حول همین محور شکل گرفت. و همین هم توضیح دهنده تفاوت بزرگ آنها ست با اشکانیان. بعد که تاریخ ایران را مطالعه می کنید می توانید دوره های ایالات متحده ای را باز هم پیدا کنید و دوره های تمایل به یکخدایی را هم. آخرین نمونه دولت ساسانی را صفویان بنیاد نهادند. از این رو ست که می گویند صفوی ها احیاگر مجد ایران کهن بودند و ایران را یکپارچه کردند.
از این اشاره چه می خواهم نتیجه بگیرم؟ به نظر من دوره جمهوری اسلامی با مبارزه ای که با تنوع های قومی و دینی و فکری و طیقاتی کرده است و سرکوب به سود یکسان سازی استالینی را به عنوان سیاست خود برگزیده است میل نهفته ای را در مردم ایران بیدار کرده است تا بر تنوع های خود تکیه کنند. رویای ایرانی آنچنان که من در این روزها می بینم و در این سالها استشمام می کرده ام این است که از وحدت زوری و تحمیلی به سوی تنوع دموکراتیک و همزیستی برود. در آینده نزدیک ایران، نه تنها مذهبی ها و غیرمذهبی ها در کنار هم به صلح و آرامش همزیستی خواهند کرد و قدر این تنوع را خواهند شناخت که اقلیتهای دینی هم محترم خواهند بود. اهل سنت برای مسجد ساختن در پایتخت با منع حکومت روبرو نخواهند شد. یهودیان ازادانه به اسرائیل رفت و آمد خواهند داشت. زرتشتی ها آتشکده هاشان روشن و پر رونق خواهد بود. بهایی ها متهم مادرزاد تلقی نخواهند شد. ارمنی ها در خدمات فرهنگی و اجتماعی خود باز هم پیشگام خواهند بود. چپ ها و سوسیالیستها هم جای خود را خواهند داشت. و ساختار سیاسی به احتمال قوی به سوی نوعی فدرالیسم گرایش خواهد یافت و تهران-مرکزی با معنای امروزی اش که با تبعیض های فراوان به ضرر شهرهای دیگر همراه است پایان می یابد. و عقده تهران و مشکلات هزارتویی اش باز خواهد شد. در آینده ایران هیچ قومی تحقیر نمی شود. هیچ فکری تحقیر نمی شود. هیچ زبان و لهجه ای تحقیر نمی شود.
رویای دیگر ما رهایی از همین تحقیر و تحمیل است. نه فقط در سیاست و مذهب که در خانواده و مدرسه و رسانه هم. در کوچه و محله هم. گرایش تاریخ آینده ما به سوی آن است که هیچکس دیگر نتواند به زور و اجبار و قلدری و حمایت مقامی دولتی حرفی را پیش ببرد. خانه ای را خراب کند. برجی بسازد. یا حتی مسجدی بنا کند. مدرسه و برج و مسجد ساختن هم رضایت همسایگان را خواهد خواست. مردم آزادند نه تنها برای اینکه زندگی فردی خود را بسازند بلکه برای اینکه در زندگی اجتماعی مشارکت کنند. رای داشته باشند. حرف شان ارزش داشته باشد و بالاترین ارزش باشد. جامعه آینده ما جامعه ای که از حکومت بترسد و از هر که رخت پاسبانی پوشیده بترسد نیست. این را همین دیروز در 13 آبان و این ماههای پس از 22 خرداد به چشم دیده ایم. اما دولت فردا دولت ارعاب نیست. پلیس اش برای سرکوب آزادی و اندیشه و تنوع و مخالفت مدنی نیست.
رویاهای ما کم نیست. ما سی سال با حکومتی سر کردیم که رویا نداشت. آینده نداشت. رویایش دن کیشوتی بود. آینده اش بازگشت به گذشته بود. در این سی سال ما رویاهامان را ساختیم. بسیاری سوختند در زندانها و مهاجرتها و انزوا و سرکوب و تعطیل موقت و دایمی گروه و جمع شان. اما پرچم آنها نسوخته است و رویای آنها سر به سر و خانه به خانه گشته و اکنون آرزوی همگانی شده است. تاریخ فردای ما که آمدن اش حتمی است تعبیر رویاهای ما ست. انتخاب مسیرهای تازه ای است که مثل مسیر سی ساله ای که تجربه کردیم به زندان و تحقیر و تحمیل و تبعید و سرکوب فکرها و نسلها نینجامد. برای تاریخ فردا ما دیگر به گذشته بازنمی گردیم.
Source:
http://sibestaan.malakut.org/
آقاي احمدينژاد،
به جاي مجلس , به نانوايي برويد!
http://www.aftab-yazd.com/textdetalis.asp?dt=11/9/2009&aftab=8&TextID=110486
فيلم : شعار نويسی :
اقای سیب زمینی با یک خداحافظی همه رو خوشحال کن
Link:
youtube.com/watch?v=9CI_QoMYMuo&feature=player_embedded
دو شنبه 18 آبان 1388 ـ 9 نوامبر 2009
واقعیات میدان و واقعیات تاریخ
داریوش همایون
سيزده آبان، به گفتهء یک ناظر غربی، دو امر را نشان داد. جنبش مردمی ایران ـ جنبش سبز ما ـ فروکش نمیکند؛ و رژیم [هنوز] توانائی ایستادگی در برابر آن را دارد.
آن تودههای جوانی که در تهران و تبریز و شیراز به خیابانها ریختند، و در بسیاری جاها همراه مادرانی که خود را سپر فرزندانشان میساختند، میدانستند که با چه ارتش بزرگی از سرکوبگران روبرو خواهند شد. (ابعاد گوناگون این جنبش سبز، همچنانکه رنگ انسانی آن تکان دهنده است و در یادها خواهد ماند و دیگر نخواهد گذاشت این جامعه در تاریخ سراسر خون و خشونت ۱۴ سده گذشته بزید). آنها توهمی دراین باره نداشتند که با یک دو تظاهرات کار این رژیم را خواهند ساخت. همچنین به تجربه دریافته بودند که چه بهای سنگینی برای سرکشی خود خواهند پرداخت؛ و با اینهمه آمدند و شعارهای خود را که تندتر و تندتر میشود دادند و تصویر بزرگ خامنهای را، که راه دیگری برایشان نگذاشته است، کندند و لگدمال کردند. خامنهای هنوز در پناه روزبانان خود (واژهای که فردوسی، در کنار مردمکشان، برای بسیجیها و حزباللهیهای آن زمانها به کار برده) هست ولی ولایت فقیه در آن روز مرد، دیگر مرد.
در این مرحلهء فرسایشی پیکار مردمی، که ظرفیت مردم برای تاب آوردن، ظرفیت رژیم را برای زدن و بستن و زندانی کردن چالش میکند، جای تردید نیست که کدام ظرفیت زودتر پر خواهد شد. رودخانهء انسانی نسل جوانی که هیچ رشتهای هیچگاه آن را با انقلاب و حکومت اسلامی و ولایت و فقه نپیوسته، سرازیر است؛ و منابع حکومت برای بسیج نیروهای سرکوبگری، همان روزبانان و مردمکشان، هر چه هم بزرگ، محدود است. آن پایانیافتنی نیست، این همچنان ادامه دادنی. چه اندازه میتوان کلانتریهای کوچکتر و کوچکتر ساخت و همه جا را از خبرچین و چماق به دست پر کرد؟ چه اندازه میتوان با گداپروری هوادار ساخت و نگهداشت؟
قدرت جنبش سبز تنها در یک تصادف جمعیت شناسی نیست که هر سال هفتصد هزار جوان را به بازار بیکاری میفرستد. رژیم اسلامی در آن نخستین سالها مردم را به فرزند آوردن خواند و اینک فراوردههای برومند آن سیاست. در یک جابجائی همه سویهء ارزشها و نگرشها اکنون هر چه امروزین و پسندیدنی است «سبز» نامیده میشود. یک نیروی درونی از این جنبش میجوشد که کمتر از رودخانه انسانی پایان ناپذیر آن نیست. جوانی و تازگی و روشنگری enlightenment و سبز یکی شدهاند. همین بس که به آفرینندگی هنری جنبش سبز بنگریم. مانند هر انقلاب اجتماعی مردمی، جنبش سبز نیز با یک جوشش هنری همراه شده است که نخستین بار خود موسوی بدان توجه کرد. (انقلاب اسلامی از نظر جوشش “هنری” خود نیز ورشکسته بود؛ انقلاب فرانسه مارسییز را ساخت، انقلاب اسلامی انجزه و انجزه چندشآور را).
پوستهء حکومتی، که از هر مشروعیتی تهی شده است و هیچ پایگاه اخلاقی ندارد و تنها میتواند وفاداریهای ناپایدار را بخرد، چه اندازه تاب ضربات جامعهای را خواهد آورد که هر چه در آن آلوده و فرو رفته در نادانی نیست با آن دشمن است؟ و با این اقتصاد وارداتی، یک پمپ بنزین بزرگ که هر روز پمپ بنزینتر میشود، چگونه میتوان هفتاد میلیون تن را در این سرزمین پهناور زیر فشار و در زندان، بیکار و خشمگین، بی آینده و سرکش، نگهداشت؟ احمدی نژاد در چهار سال اول خود، در به اصطلاح “دولت نهم،” ۲۲۰ میلیارد دلار واردات داشته است که به معنی ناپدید شدن «ساخت ایران» از بازارها بوده است. آیا میتوان تصور کرد که چه فاجعهای در انتظار ایران و “دولت دهم” خود اوست؟ (ما پس از آنکه در ولنگاری خود حاکمیت را به حد حکومت پائین آوردیم اکنون، ریاست جمهوری و کابینه را به حد دولت بالا میبریم: دولتهای اروپائی، دولتهای نهم و دهم صدام حسین آینده ایران ــ اگر بپاید).
* * *
جنبش سبز با واقعیات میدان روبروست ــ هزاران و هزاران مامور انتظامی از همه رنگ و با همه گونه سلاحهای ضد شورش؛ با دستور بزنید و شوخی هم نکنید ولی روی جمعیت آتش نگشائید. تا اینجا، مگر در ۲۵ خرداد که هیچ چیز نمیتوانست جلو سیل را بگیرد و خود سیل ایستاد، مردم نتوانستهاند آن هزاران و هزاران مامور انتظامی را در خود غرق کنند. اما ظرفیتش را دارند و روزی آن ظرفیت نهفته در زیر سطح جامعه مانند آتشفشانی سر باز خواهد کرد. اما حکومت (و نه حاکمیت، نه دولت دهم) نیز با واقعیات جامعهشناسی روبروست. جمکرانیهائی که خیال دست انداختن بر همه چیز را دارند هرگز نخواهند توانست شعور را از این مردم بگیرند، میل به زندگی بهتر را در آنها بکشند، آزادی را در چشمشان ناپسند بنمایند.
برای آنها اعتماد به یکدیگر در این فضای ترسناک توطئه و کارشکنی و سراسر دروغ و نارو زدن که نامش حکومت اسلامی است مهمترین است و ناگزیرند با حلقه هر چه کوچکتری کار کنند و آن حلقه تاکنون هیچ استعدادی جز تدابیر امنیتی به هزینه هر چه دیگر، از خود نشان نداده است. میانمایگی mediocrity، که صفت غالب حکومتهای دوران انقلاب شکوهمند بوده است، دیگر در توصیف فرمانروایان کنونی کاربرد ندارد و ناشایسته سالاری جمهوری اسلامی را باز هم میباید با استانداردهای پائینتری تعریف کرد. احمدی نژاد در این حلقهء ناشایستهتران آسوده است و نمیداند و اهمیتی نمیدهد که برکشیدن افرادی که کوشیده است خودش برجستهترین آنان باشد برای کشوری که اشغال کرده چه خواهد آورد. (او هیچ استعدادی را نمیتواند در پیرامون خود تحمل کند و با تیپهای بچه محل از همه خوشتر است). آنچه نمیداند و میباید اهمیت دهد پیامدهای چنین ترکیبی برای حکومت خود او و رژیم اسلامی است.
بر این همه میباید طاعون فساد را افزود که بر پیکر حکومت افتاده است و خیال میکنند که هزینهاش را تنها مردم خواهند پرداخت. اما هیچ پیکر طاعون زدهای جان به سلامت نخواهد برد. فرماندهان پاسدار اشتهائی سیریناپذیر دارند و هرچه را بتوانند میبلعند. من خود کسانی را به نام و نشان شنیدهام ــ از ایرانیان گمنام مهاجر ــ که از آشنایان خود سراغ خریداران نفت میگیرند. صدها دست در کیسه نفت، دارد سهمی هر چه بزرگتر را میبرد و دستها در هر جا در کارند.
ما با اندک آشنائی به تاریخ، به جامعهشناسی، به جهانی که در آن زیست میکنیم، به روحیات و استعدادهای ملت خود، آن جنبش را در برابر این حکومت میگذاریم. هرچه از آن سو بالندگی است، از این سو گندیدگی است؛ هر چه از این سو فشار است از آن سو پایداری. اگر در پایان این تونل روشنائی را میبینیم از آرزو پروری بیپایه، حتی از خوشبینی لازمه سیاستگری نیست. در هیچ جا پایان چنین موقعیتهائی به زیان مردم نبوده است.
یک مایهء قدرت دیگر جنبش سبز را هم نمیباید از نظر دور داشت. از آنجا که این “انقلاب آگاهی” اساساً به آگاهی و ارتباط و نه به رهبری و سازمان بسته است، این نزدیک به دو میلیون ایرانی بیرون همین بس که دسترسی آشنایان خود را در ایران به آگاهی، و ارتباط آنان را با یکدیگر بیشتر سازند. ما اگر تنها چندگاهی دست از گریبان یکدیگر و تاریخ پنجاه شصت ساله گذشته برداریم و به آن خدمت بیخطر و بیهزینه پردازیم بسیاری از بیخدمتیهای خود را جبران خواهیم کرد.
Source:
https://newsecul.ipower.com/
شناسایی شد
****************************************
عکس/ مامور یگان ویژه، ضارب دختر جوان در روز۱۳آبان، شناسایی شد
ستوان یکم محمد جواد ابراهیمی
محل خدمت : یگان ویژه پاسداران نیروی انتظامی ناحیه انتظامی تهران بزرگ
محل سکونت : شهر ری -حسن آباد فشاپویه – بلوار امام خمینی نبش بانک ملت
تلفن منزل : 56228414
بار دیگر در همین مجال اعلام می کنم که هدف ما از شناسایی این ضاربان مجازات و تشویق به خشونت نمی باشد ، هدف ما این است که این مزدوران بدانند دیگر حاشیه امنی ندارند و رسوا خواهند شد
**************************************
hemegi, be vije mahi va reza khaste nabashid
man nemitoonam nazar bezaram!!
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۸۸
موسوی: قانون اساسی وحی آسمانی نیست
میرحسین موسوی، نخست وزیر پیشین ایران میگوید که قانون اساسی، «وحی آسمانی» نیست و میتواند براساس مقتضیات زمان و چارچوب پیشبینی شده، مورد «تجدیدنظر» قرار گیرد.
آقای موسوی در گفتگو با وبسایت جماران با اعلام این مطلب گفته که نمیشود در نظام جمهوری اسلامی، «یک نفر»، حرفهایی بزند و کارهایی بکند که «پاسخی» برای آنها نداشته باشد.
به گفته او، چنین موضوعی در شرایط کنونی ایران، «زیاد» دیده میشود و باعث «آسیبپذیری» نظام جمهوری اسلامی است.
میرحسین موسوی یکی از نامزدهای معترض به نتیجه انتخابات است که دولت محمود احمدینژاد را «نامشروع» اعلام کرده است.
این نامزد معترض به نتیجه انتخابات همچنین افزوده که شکستن پی در پی نهادها یا تخریب قانون اساسی، «حلال مشکلات» جمهوری اسلامی نیست و ادامه این روند، منجر به «آشوب و آشفتگی» میشود.
نخسیت وزیر پیشین ایران افزوده که «مردمی که در انقلاب به صحنه آمدند، یقینا برای تحمل اینهمه مشکل نیامدند. آنها آمده بودند تا به رفاه و آزادی برسند»
موسوی در بخش دیگری از اظهارات خود از رواج «تهمت و دروغگویی» در جامعه ایران انتقاد کرده و گفته است: «هستند کسانی که نان خود را از راه دروغ و تهمت میخورند.»
به گفته رئیس فرهنگستان هنر، «عدهای نفعشان بر این است که در این کشور اختلاف باشد و دایره نظام و متن نظام، روز به روز تنگتر و لاغرتر بشود.»
این نامزد معترض به نتیجه انتخابات در عین حال گفته که احساس میکند در ایران، «قدرت» به سمت «مطلق» کردن خود به پیش میرود که این موضوع، منجر به بروز «فساد ساختار یافته» در بخشهای مختلف نظام جمهوری اسلامی شده است.
او افزوده که «نمیشود در کشور، هزاران هزار مدیر برجستهای که خدمت کردهاند، همه را کنار بگذاریم و به حاشیه ملحق بکنیم.»
به گفته میرحسین موسوی، «آنچه امروزه اتفاق افتاده این است که حاشیه، از متن فراتر رفته است و متن، خیلی لاغر شده است.»
آقای موسوی اظهار داشته که کسانی که در شرایط کنونی، در «متن اصلی» باقی ماندهاند، به دلیل «عدم برخورداری از این حاشیه بزرگ، مجبورند در یک حالت پادگانی و فیزیکی به افراد معدودی تکیه بکنند.»
موسوی از رواج «تهمت و دروغگویی» در جامعه ایران انتقاد کرده و گفته است: «هستند کسانی که نان خود را از راه دروغ و تهمت میخورند»
این نامزد معترض به نتیجه انتخابات، نظام جمهوری اسلامی را مبتلا به «کرختی جذاموار» دانسته که هر روز بخشهایی از آن جدا میشود و مسئولان متوجه آن نیستند.
او به مقامهای جمهوری اسلامی توصیه کرده که «به نفع کشور است که بر سر یک امر مهم و بنیادی به نام قانون اساسی» اجماع کنند.
موسوی خطاب به این مقامها گفته که «اینکه به مردم بگوییم علیرغم همه بدیها و ضعفها و فسادها پشت حاکمیت بایستید؛ این جوانمردانه نیست. نظام باید مشکلات همه مردم را حل کند.»
موسوی، نظام جمهوری اسلامی را مبتلا به «کرختی جذاموار» دانسته که هر روز بخشهایی از آن جدا میشود و مسئولان متوجه آن نیستند
نخسیت وزیر پیشین ایران افزوده که «مردمی که در انقلاب به صحنه آمدند، یقینا برای تحمل اینهمه مشکل نیامدند. آنها آمده بودند تا به رفاه و آزادی برسند.»
وی هشدار داده که «عدم کارآمدی، به طور قطع به سلب مشروعیت نظام ختم میشود.»
موسوی در بخش دیگری از سخنان خود، به موضوع اجرای لایحه هدفمند کردن یارانهها اشاره کرده و گفته است اگر این لایحه به خوبی اجرا نشود، «مردم را مقابل دولت قرار خواهد داد.»
او در عین حال خطاب به مردم گفته که «اگر در یک نظام، مردم برایشان عادی باشد که حقوقشان پایمال بشود و آنها چیزی نگویند؛ آن نظام به سوی دیکتاتوری و خشونت سیر میکند.»
میرحسین موسوی همچنین از دخالت سپاه پاسداران در پروژههای اقتصادی کلان انتقاد کرده و آن را به نفع این نیرو، کشور و نظام جمهوری اسلامی ندانسته است.
Source:
رادیو زمانه
http://zamaaneh.com/news/2009/11/post_11111.html
تاریخ انتشار: ۱۸ آبان ۱۳۸۸
گفتوگو با جمشید اسدی، استاد اقتصاد دانشگاه آمریکایی پاریس
قدمی دیگر به سوی ولایت اسلامی
ایرج ادیبزاده
مجلس شورای اسلامی چراغ سبز خودش را به محمود احمدینژاد نشان داد، تا درآمد حاصل از حذف یارانهها را در صندوقی در اختیار خودش قرار بدهد، بدون آن که مجبور باشد گزارشی به مجلس بدهد.
احمدینژاد سه شنبهی پیش بدون اطلاع وارد مجلس شد و نمایندگان را تهدید کرد که اگر در اجرای لایحهی هدفمندکردن یارانهها اختیار مطلق نداشته باشد، لایحه را پس میگیرد. به گفتهی غلامرضا مصباحی مقدم، رییس کمیسیون ویژهی مجلس، در مورد بازگذاشتنِ دست دولت توافق به عمل آمده است.
آقای دکتر جمشید اسدی، سرانجام پس از نزدیک به یکهفته، تهدید محمود احمدینژاد، چه نمایشی چه واقعی، کارساز شد. به گفتهی یک نمایندهی دیگر مجلس، کاظم دلخوش، این لایحه از زمان تصویب قابل اجرا است. با این اختیارات مطلق و بازبودن دست آقای احمدینژاد فکر میکنید او چه کار خواهد کرد؟
اجازه دهید قبل از هر چیز اشاره کنم به آغاز پرسشتان. شما گفتید مجلس به آقای احمدنژاد چراغ سبز نشان داد. باید بگویم که مجلس در برابر احمدینژاد تسلیم شد و از چراغ سبز به مراتب فراتر رفته است!
متاسفانه امروز ما دیگر هیچ نیروی مقاومتیای در برابر دولت آقای احمدینژاد نداریم و این بزرگترین پیامد آن اتفاقی بود که امروز در مورد یارانهها افتاد.
یعنی یک بار دیگر، قدمِ بزرگ دیگری بهجای آنکه به سوی جمهوری اسلامی برداشته شود به سوی ولایت اسلامی برداشت شد.
در حقیقت آنچه که مجلس را وادار به پذیرفتن لایحه و تسلیمشدن در برابر آقای احمدینژاد کرد این بود که یک وجه بسیار بزرگی از پول ملت در اختیار دولت دهم قرار گیرد که آن طوری که دولت میخواهد خرجاش کند، بدون آن که مجبور باشد به مجلس توضیح دهد یا پاسخگو باشد.
این در حالی است که مجلس گویا مامور و مسوول است که حافظ حقوق ملت باشد و همین مجلس بود که بارها به آقای احمدینژاد در مورد صندوق ذخیرهی ارزی اعتراض و انتقاد کرده بود که برداشتهای شما و خرج شما از این صندوق خارج از قانون و بدون اطلاع ما بوده است.
حالا چنین مجلسی با چنین سابقهای و با ماموریتی که دستکم به لحاظ نظری در قبالِ حقوق ملت دارد، تسلیم شده است و اختیارِ تمامِ وجهی را که از حذف یارانهها در دستِ دولت باقی میماند، یعنی اختیار خرج و ادارهی آن را – بدون اینکه کوچکترین نظارتی داشته باشد – در اختیار آقای احمدینژاد قرار داده است.
مجلس در برابر قوهی اجراییه تسلیم شده و از بین رفته است.
براساس بررسیهای تازهای که به عمل آمده، به نقل از سایت «آینده» در تهران، تعداد دریافتکنندگان یارانههای نقدی از ۳۵ میلیون نفر به ۵۰ میلیون نفر رسیده، و حساب شده است که با حذف تدریجی یارانهها به هر نفر به طور متوسط ۱۰ هزارتومان بیشتر نخواهد رسید. به نظر شما پیآمدهای اقتصادی این لایحه چه خواهد بود؟
اجازه بدهید پیش از آن که به این مساله بپردازم، اشارهای کنم به ارقام بسیار گویا و مهمی که در پرسش خود به آن اشاره کردید.
آنچه گفتید، یعنی به هر نفر در حدود ۱۰هزار تومان در این شرایط میرسد، این به لحاظ نظری است. و چه کسی است که نداند با ۱۰ هزار تومان در ایران امروز مشکلی از مشکلات روزمره و برآورد نیازهای خانوار برنمیآید. اما این کاری نیست که آقای احمدینژاد خواهد کرد.
آقای احمدینژاد با در اختیارداشتن این پول آن را به کسی خواهد داد که وابسته به خودش شود و مثلا در تظاهرات خیابانی و در سفرهای استانی جناب آقای احمدینژاد به پیشوازش بیاید و در حقیقت فدایی او بشود.
یعنی این ۱۰ هزار تومان پولی که شما از لحاظ محاسبه و میانگین بهاش اشاره کردید، باید به دست هر شهروندی برسد، این در عمل اتفاق نخواهد افتاد. درست به همین دلیل هم بود که آقای احمدینژاد با مجلس دعوا داشت.
چون اگر واقعا فکر آقای احمدینژاد آن بود که آنچه از این پول باقی میماند را به طور متوسط به هر نفر پرداخت کند، خب مجلس هم که همین را میگفت. پس این چه دعوایی داشت؟
آقای احمدینژاد میخواهد این پول را در اختیار داشته باشد تا بتواند کسانی را که میخواهد بخرد و به بعضیها هیچی ندهد و به بعضیها بهمراتب بیشتر از میانگین ۱۰ هزارتومان بدهد. البته به لحاظ اقتصادی گرانی زیاد است، البته دستمزدبگیران زیر فشار هستند، و البته مفهوم شهروندی به لحاظ سیاسی بیش از پیش در کشور دچار مشکلات خواهد شد.
یعنی بهگونهای خواهد شد که شهروند مستقل از دولت وجود ندارد. چون دولت اگر این پول را به شهروندان آسیبپذیر و نیازمند ندهد، با توجه به تولید پایین و بیکاریِ بالا آنها از گذران زندگی برنمیآیند.
در نتیجه، محتاج به دولت خواهند بود، و دولت هم با این پولی که امروز پیدا کرده و اینکه در مقابل هیچکس پاسخگو نیست، میتواند بسیاری از شهروندان را بخرد. این یکی از ناگوارترین پیآمدهایی است که در تاریخ معاصر سیاسی ایران اتفاق افتاده است.
باز، براساس محاسبههایی که شده است، با سه یا چهار برابرشدن قیمت بنزین و گازوییل و برق و گاز، درآمد ۱۴هزار میلیارد تومانی برای دولت بهوجود میآید که هفت هزار میلیارد تومان آن را میخواهد به مردم بپردازد.
به عبارتی، برای هفت خانوادهی ایرانی که چهار نفر باشند، ماهانه حدود ۴۵ هزارتومان محاسبه شده است. در مقابل، هزینهی بنزینِ مردم چهار برابر شده، هزینهی گاز و برق آنها نیز دو برابر، هزینهی نان آنها سه برابر و محصولات کشاورزی هم به همین ترتیب چند برابر شده است! فکر نمیکنید اینها یک نارضایتی گسترده بهوجود بیاورد؟
صددرصد این نارضایتی گسترده بیش از پیش گسترش خواهد یافت. کما اینکه در دورهی نهمِ آقای احمدینژاد هم چنین بود. زیرا هیچوقت به این اندازه گرانی قیمتها مردم را آزار نداده بود و بیکاری بالا نرفته بود و تولید پایین نیامده بود.
اما بازمیگردم به پاسخی که به پرسش دوم شما دادم. درست است که اگر بر مبنای آمار و محاسبه این پول میان مردم تقسیم شود، نیاز هیچکسی به طور کافی و شافی برآورده نخواهد شد و نارضایتی گسترش خواهد یافت اما این کاری نیست که آقای احمدینژاد بخواهد انجام دهد.
چون اگر میخواست بکند، خب با مجلس اختلافی نداشتند؛ پولی به دستشان آمده است و آن پول قرار است به طور عادلانه میان خانوارهای آسیبپذیر مستمند تقسیم بشود. خب این را که مجلس هم میگفت! آقای احمدینژاد هم نیتاش اگر همین بود، اختلافی نداشت که صحبت دیگری بکند.
فکر آقای احمدینژاد این است که این پول را بگیرد، به آن کسانی پول بدهد که وابستهی او میشوند، پشتیبان او میشوند. این پول بهطور مساوی میان مردم تقسیم نخواهد شد و این خطر بزرگی است.
البته به هرحال افزایش قیمتها بسیار بیشتر از گذشته خواهد شد. تولید بسیار صدمهی بیشتری خواهد خورد. یعنی بیکاری بیشتر خواهد شد، یعنی باز خط فقر گسترش خواهد یافت.